وبلاگ روستای طاقچه داش

وبلاگ روستای طاقچه داش

سویرم سنی , دیوانا کیمین
اودلان یانما , پروانا کیمین
قراریم وطن , ویقاریم وطن
سوگلیم وطن , نیگاریم وطن
سوگلیم وطن , نیگاریم وطن , بیتانم

اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم
اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم

گوزلریم کیمین سویرم سنی
اوز قوجاقندا بتدین بنی
ایرلا بیلمم سن کیمی اوردان
سن سیز یاشامام اولرم اینان
ایرلا بیلمم سن کیمی اوردان
سن سیز یاشامام اولرم اینان
سن سیز یاشامام اولرم اینان بیتانم

اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم
اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن سنی من

آخرین نظرات
نویسندگان

                                        ...طاقچه داش...



دوشیر منیم اورگیمین بندینه 

                            هم شعر یازام همی گدم کندیمه


طاقچه داش دان دانیشام ، یاد الی یم ملتی 

                                   دمی یلر گتمه مگیم علتی 


گدم چاتام طاقچه داشون اورک آچان داغینا 

                                    یکه چیمن اونا بره یولونا 


بیر باش ویرام طاقچه داشون دره تپه داغینا 

                       جان و دیلدن بیر اوپیش تورپاغینا 


اوشاقلیقم خاطرسی دوشه منیم یادیما 

           طاقچه داشون ایسی دگه روحوما 


یادا دوشه اویناماغیم گزمگیم 

                    لوپورت داشون  داشلارینی دوزمگیم 


 طاقچه داشون قاتیق  سوتی  کره سی

                      یاد دان چیخماز پندیر چورک تزسی


کند اوشاقی وطن اونون جانی دیر

                           کنده  گلمگ بیر اجزای قانی دیر 

 

مالک ده اولدون کندی ِ یاد دان چیخارتما

                    یادوندا  قالسون کندی هش نیه ساتما

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۳۵
ایرج کوهی طاقچه داش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۰
ایرج کوهی طاقچه داش

تعریف مختصری از (یاشماق)


معنای لغوی یاشماق در لغت نامه دهخدا: دستمال یا چارقدی که زنان ترک بر چانه بندند و آن را یاشماق گویند. پارچه ای که برابر دهان بندند.

یاشماق : نقاب _ نقابی که سابقا" زنان ترک بر چهره خود می انداختند در فرانسه نیز yachmak میگویند.



یاشماق یوسخا اوز اورتوسو .نیقاب .اوزه چکیلن بیر پارچا یا ایپلیق

اسکی چاغدا تورک خاتونلاری اوزلرین اورتوک ساخلاردی.اوز اورتوسو یا نیقاب چوخلو دؤوه توکوندن یا آت قویروقوندان اولورودو.

ناصر خوسرو یازیب تبریزلی لر چوخلو گوزل دریلی و آق بیر کیمسه اولور.هابئله خاتونلاری چوخلو بزکلیدی و بزکلری و گوزللیقلاری گوزه گلیمدی .خاتونلار اوزلرینه بیر پارچا یا آت توکوندن اورتوک چکیر و اوزلرین گیزلیکده ساخلیر.

یاشماق (حجاب یارسم)

تاکنون کسی به قطع و یقین نتوانسته ثابت کند که یاشماق گرفتن زنان یک رسم و آیین به حساب می آید یا نوعی حجاب بوده است.


در طول همهٔ اعصار و در بسیاری از تمدنها سطوح مختلفی از پوشش در شکل‌های گوناگون وجود داشته‌است. گزارش‌ها حاکی از این است که زنان و مردان هنگام حضور در جامعه دارای اندکی از پوشش بوده‌اند. حجاب در این معنا تاسیس شده توسط اسلام نیست، اما دربارهٔ حدود آن همواره تفاوت‌هایی وجود داشته است.



به عقیدهٔ موافقان وجوب پوشش مو و گردن و دست و پا، زنان مسلمان در عصر پیامبر اسلام نوعا حد پوشش مورد نظر آنان را رعایت می‌کردند. آنان مدعی‌اند که این گونه پوشش در ادیان ابراهیمی قبلی نیز پوشش پسندیده بوده و اسلام در همان مسیر حرکت کرده است. مرتضی مطهری در حجاب را امری می‌داند که در زمان پیامبر اسلام واجب و فراگیر شد و از عایشه همسر پیامبر اسلام نقل می‌کند که گفته بود: «مرحبا به زنان انصار. همین که آیات سوره‌ی نور نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که مثل سابق بیرون بیاید. سر خود را با روسری‌های مشکی می‌پوشیدند. گویی کلاغ روی سرشان نشسته است.»

یاشماق در بین اقوام ترک و ترکمن:

یاشماق به معنای پوشاندن است. در زمان قدیم و اکنون در بسیاری از روستاهای آذری نشین و ترکمنها یاشماق می گیرند و یاشماق یا رو گرفتن عروس از بزرگتر های داماد که به نوعی احترام گذاشتن می باشد، سنتی دیرینه است و گاه تفاوت هایی در نوع یاشماق بستن در بین آنها دیده می شود. در بین زنان ترک فقط روی دهان را می بندند در حالی که در میان نخور و گوگلان، یاشماق تمام صورت عروس را می گیرد و چهره او دیده نمی شود. ولی در میان یموت ها و تکه ها یالیق عروس، دهان او را می پوشاند و چهره عروس دیده می شود.

علاوه براینکه یاشماق نوعی پوشاندن است نوعی تحمل و سکوت نیز می باشد و گفته اند سکوت عروس هر چه بیشتر باشد نشان دهنده ی نجابت بیشتر اوست و احترام او در بین اقوام همسر افزون می یابد البته در بین ترکها یاشماق نوعی تمایز بین عروسان و دختران به حساب می آید.



گلین (عروس) ترکمن نباید فراموش کند که یاشماق بر اساس فلسفه ای در طی قرن ها در فرهنگمان ریشه داشته است.

امروز با تکیه بر همان فلسفه و هدف که مبنای هرگونه کرامت و نجابت و عزت بوده است باید به یاشماق نگاه کرد.

اگر نمی توانیم و یا نمی خواهیم یاشماق برون را حفظ کنیم، ارزش بنیادین یاشماق درون را فراموش نکنیم.

پیشینه یاشماق:

دستمالی که زنان بر روی دهان و بینی خود می بندند به ترکی «یاشماق» و در زبان ارمنی «اوشماق» می‌گویند و بگفته یکی از دوستان نویسنده کتاب ، از قول یک تن پیرمرد سالخورده : تا هشتاد ، نود سال پیش در دیه‌های پیرامون رضائیه مردها نیز «یاشماق» می‌بسته‌اند.


اگر به تاریخ بنگریم عناصر طبیعی (آب و آتش و خاک و باد)در نزد ایرانیان مقدس بوده و نمی بایست ،آنها را با پلیدیها (از جمله با دمیدن نفس) آلوده ساخت ،به همین‌سان شاهنشاهان نیز وجودهای مقدس و محترمی بشمار میرفتند و نمی بایست دم و نفس کسان دیگر برایشان برسد. برای جلوگیری از این کار رسم بر این بود که همه مردم می بایست چند گامی از شاهنشاهان فاصله بگیرند و از اندازه معینی پیشتر نروند، و اگر به عللی ناچار بودند که نزدیکتر روند می بایست هنگام سخن گفتن دست در برابر دهان خویش گیرند و یا سر و دهان خود را با پارچه و شالی بپوشند.

چنانکه در تخت جمشید در نقش برجسته های خزانه و تالار صد ستون دیده می شود هزار پت مادی که در برابر داریوش ایستاده است، هنگام گزارش دادن به شاهنشاه طبق رسم و عادتی که بوده و هنوز هم آثار آن در میان ده‌نشینان آذربایجان، برجای مانده است دست خود را در پیش دهان گرفته ضمن ادای احترام از دمیده شدن نفس خود به شاهنشاه جلو گرفته است.



همچنین برخی از خدمتگزاران که به ضرورت وظیفه ناچار بودند به شاهنشاه بسیار نزدیک باشند – از جمله، کسانی که مگس پران در دست دارند و در پشت سر شاهنشاه ایستاده‌اند و یا دستمال در دست دارند – به همان قاعده می بایست سر و صورت و دهان خود را با شال و پارچه بزرگی بپوشانند ونیز برای جلوگیری از ریزش آب دهان یا موی سر و صورت و دمیده شدن نفس خوان‌سالاران و سفره چینان و خوالیگران در خوراک شاهنشاهان ، همه آنان ناچار بوده‌اند که سر و دهان خود را با پارچه یا باشلق یا یاشماق بپوشانند ، این رسم که نشانه های آن در نقوش تخت جمشید بخوبی آشکار است هنوز هم آثارش در میان ایرانیان کنونی بجا مانده است ، پنام (در اوستا پئیتی دانه = Paitidana ) بستن موبدان زرتشتی در نزدیک شدن به آتش مقدس و «یاشماق» بستن زنان ایلی و دهاتی و ارمنی در آذربایجان و جلفای اصفهان و استانهای دیگر ایران ، یادگار این رسم و قاعده است.

یاشماق از چه زمانی مضحک شد؟

واقعا مساله برخورد با حجاب از زمان پهلوی شروع شد و با حجاب به گونه ای برخورد شد که مساله ای مضحک و مانع پیشرفت به حساب بیاید. آثار نامطلوب کشف حجاب هنوز هم در ذهن بعضی ها مانده و به افکار و عقاید و حجاب دست اندازی می کنند. نمونه ای از گزارشات که در زمان کشف حجاب نگاشته شده اند و حجاب را مضحک جلوه داده اند.


در گزارشی از ایالت خراسان در 11/3/1315 آمده است: « بانوان در ولایات با چارقد در معابر عبور و مرور می­نمایند. حتی بعضی­ها به طور مضحک خود را به اشکال مختلف و عجیبی درآورده و مستور می­دارند». 

گزارش دیگری از کرمانشاه به تاریخ 2/4/1315 نیز تصریح می­کند: « من جمله اکثر بانوان آنجا، سر و کله خود را به اشکال مختلف می­پوشانند و قسمت دیگر با استعمال چارقد و روسری روی خود را مستور و در معابرعمومی به شکل ناشایسته و مضحکی عبور و مرور می­نمایند». 


(عکس یاشماق گرفتن بانوان در دوره قاجار)


حالا اگرچه با پیشرفت و درک واقعی جایگاه زنان و توسعه اجتماعی شاید برخی از یاشماق استفاده نمی کنند ولی نباید غافل شد از کسانی که از یاشماق استفاده می کنند نباید ابزاری برای عدم درک و عقب ماندگی استفاده کرد چرا که اینان هستند که فرهنگ بومی و عمیق آذری ها را حفظ کرده اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۰
ایرج کوهی طاقچه داش


















۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۴:۴۹
ایرج کوهی طاقچه داش

تصویری از جناب آقای  کربلایی عبدالرحیم کوهی 


ارسالی ازاهالی روستا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۴
ایرج کوهی طاقچه داش


در گذشته انواع سنتی نان پخت میشد.پخت نان های محلی به عنوان یکی از سنت های قدیمی روستا  در بین مردم جایگاه ویژه ای داشته است.

 و در این بین نقش مهم زنان برای پخت آن بسیار تاثیر گذار بوده است .



از انواع سنتی نان هایی که در روستای طاقچه داش  پخت میشد،   نان   لاواش ، پنجه ییش ، فطیر ،  می توان نام برد. 


1.      لواش :نوعی نان نرم، تخت و نازک است که از آرد، آب، خمیر مایه و نمک تهیه می شود.

لواش را روانه پخت نمی کنند. به مقدار زیادی می پزند. امّا سایر نان های از دو سه روز یکبار پخت می کنند. 


2.      پنجه یئش  یا پنجه کش: نوعی نان ضخیم تر از لواش و کوچکتر از نان


3.   فطیر  : نان های روغنی را گویند. دو نوع است یکی ساده و دیگری مغزدار، نوع اخیر ایشلی فطیر  فطیر مغز دار گویند.


فطیر را معمولاً در مناسبت های خاص از جمله عید فطر، عید نوروز، و یا به عنوان نذری در محرّم و رمضان درست می کنند. همچنین جهت باران خواهی (طلب باران) خانواده ها پخته به مصلّی (محل باران خواهی) می برند و بین مردم پخش می کنند. همچنین اگر عزیزی از خانوادۀ راهی سفر به شهرهای دور باشد از آن پخته در کیف آن می گذارند تا با خود ببرد.


 نانهایی که درمناسبتهای مختلف پخت میشد:

نانی که برای مراسم عروسی پخت می کنند و اکثراً لواش است. موسوم به توی چورگی  (نان عروسی) می باشد. نانوا در قبال پخت نان مزد می گیرد. بقیه کارها با همکاری و همیاری اقوام و همسایه گان صورت می گیرد.


همچنین پخت نان برای خیرات بصورت گروهی و تعاون می باشد،بازماندگان متوفی مقداری آرد بین خانه ها پخش می کنند و زنان خانه ها از ان نان پخته به آنها تحویل می دهد و یا اینکه در خانه ای بصورت گروهی نان عزا و خیرات را پخت می کنند. به نانی که بدین مناسبت پخت می کنند،یاس چوره ایی  (نان سوگواری و عزا) می گویند.


امروزه انواع نان را از آرد گندم تهیه می کنند. در گذشته از آرد جو نیز نان می پختند بخصوص آنهایی که وضع اقتصادی مناسبی نداشتند از جو نان می پختند و یا آرد گندم و جو را مخلوط کرده، نان تهیه می کرده اند. 


پخت نان در خانه از وظایف زنان است اما در مغازه های نانوایی این کار توسط مردان انجام می گیرد.



آیدی کانال🔰

@taghchedash

وبلاگ روستای طاقچه داش🔰

http://tagchedash.blog.ir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۵۱
ایرج کوهی طاقچه داش







باتشکرازاهالی روستا که این تصاویرزیبارا ارسال

 نمودند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۲۹
ایرج کوهی طاقچه داش

 

سیزه چوخ عزیز و دیرلی اولان نوروز بایرامین تبریک ائدیرم . سیزه جان ساغلیغی ، سوفره نیزین بول و برکتلی اولماسین آرزو ائدیرم ، قوی بوتون آرزولارینیز یئرینه یتشسین ، نوروز بایرامینیزی تبریک ایدیرم .نئچه بئله بایراملارقوی بو یئنی ایل سیزه و آیله نیزه سئوینجاوغور گتیرسین . بوتون کدرلی گونلرینیز بو ایلده قالسین یئنی ایلده گوزل و شن گونلره چیخاسیز.(نوروزبایرامینیزمبارک اولسون)


کونلومده وار مین آرزو مین بیر دیلک ،
                       گل باریشاق نازلی یاریم کوسمیک.
با هم اولاق بایرام گونو بیز گرک.
                       نوروز گونو اولسون سیزه موبارک.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۴۳
ایرج کوهی طاقچه داش

آداب و رسوم چهارشنبه سوری در آذربایجان


مردم آذربایجان به عنوان مهد تمدن باستانی ایران زمین، آیین هایی را برگزار می کنند که یکی از مهمترین آنها چهارشنبه سوری آخر سال(آخیر چارشنبه) است.


افروختن آتش در آذربایجان، مظهر پاکی و گرمی است.


به اعتقاد قدیمی ها، عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاودانه است، لذا اولین چهارشنبه را منسوب به باد می دانستند و اعتقاد داشتند در آن روز باد خواهد وزید، دومین چهارشنبه منسوب به خاک، سومین به آتش و چهارمین به آب بود که در این زمان از یخ بستن خاک کاسته می‌شد و زمین نفس می‌کشید.


 در آذربایجان چهارشنبه سوری موسوم به ' آخیر چارشنبه' است که وجود واژه آخر در این ترکیب نشان می دهد مردم آذربایجان در اسفند ماه چهارشنبه های دیگری را نیز جشن می گرفتند که امروزه این رسم تقریبا به فراموشی کامل سپرده شده است. مطابق سنت های کهن و قدیمی مردم آذربایجان چهارشنبه هفته اول اسفند ماه را 'چیله قووان' یعنی هفته ای که چله زمستان را فراری می دهد یا یالانچی چارشنبه ( چهارشنبه دروغین) می نامیدند و با آیین هایی اتمام فصل زمستان را جشن می گرفتند. چهارشنبه هفته دوم اسفند ماه موسوم به 'کوله چارشنبه' یعنی چهارشنبه کوتوله بود و سومین چهارشنبه نیز 'موشتولوقچی چارشنبه (پیام آور) نامیده می شد و چهارشنبه آخر را ' آخیر چارشنبه ' می گفتند که چهارشنبه آخری مهم تر از سایر چهارشنبه ها بود و جشن های بزرگی در آن برپا می شد. همچنین نامگذاری 4 چهارشنبه در اسفند ماه به نوعی با رنگ های طبیعت نیز ارتباط دارد که رنگ های سفید، خاکستری، سیاه و سرخ از آن متبلور است. این چهارشنبه ها بین عموم مردم با نامهای موشتلقچی (خبرچی) کوله (کوتوله) قره (سیاه) و قزیل (چهارشنبه طلایی) نامیده می شوند که امروزه نیز به این نام ها معروف هستند. از میان تمام مراسم باقیمانده، آیین گسترده چهارشنبه آخر سال به عنوان یکی از رسوم نوروزی هنوز با حال و هوای قبلی برگزار می شود.




یکی از مهمترین آداب این روز، فرستادن خنچه ای از هدایا به همراه نقل و شیرینی و آیینه برای تازه عروس ها است که در این روز خانواده داماد و فامیل های آنان، خنچه ای رنگارنگ را به خانه تازه عروس فرستاده و این روز را با هدیه به عروس جشن می گرفتند.


شال اندازی(شال ساللاماق) یکی دیگر از آداب چهارشنبه سوری در آذربایجان است به این ترتیب که بعد از مراسم افروختن آتش، جوانان بر بام خویشان و همسایگان رفته و دستمالی را از پنجره و در روستا‌ها از روزن بام‌ ها به درون آویزان می‌کردند و صاحبخانه تعدادی گردو، بادام و یا تخم مرغ رنگ کرده به دستمال می بست و می گفت 'چک الله مطلبین وئرسین ' ( انشالله به آرزوی خود می رسی).


رسم آتش روشن کردن و پریدن از روی شعله های آتش و خواندن سرودها و اشعاری به هنگام اجرای این آیین نیز در آذربایجان رایج بوده که هنوز نیز ادامه دارد. "آتیل باتیل چارشنبه - بختیم آچیل چارشنبه" و ' دردیم، بلام بو اوددا قالسین - باش آغریم، دیش آغریم بوردا قالسین' از جمله شعارهایی است که در موقع پریدن از روی آتش گفته می شود و معنی آن همان ' سرخی تو از من و زردی من از تو' می باشد.


در بعضی خانه‌های روستایی آذربایجان نیز رسم است که اسپندی دود کرده در دو طرف در خانه می ریزند تا اهل خانه از چشم حسود و بیگانه در امان باشند.


در بعضی از مناطق بعد از پریدن از روی آتش، باز هم با باورها و رسوم مختلفی رودر رو می شویم. برای مثال دخترها بعد از پریدن از روی آتش موقعی که به خانه برمی گردند کفشهایشان را درمی آورند و به طرف آستانه در خانه پرت می کنند. اعتقاد و باور بر این است که اگر پاشنه کفش ها به طرف منزل باشد آن سال به خانه بخت خواهند رفت.

در بعضی مناطق بعد از پریدن از روی آتش بر روی یک بیل یا یک پارو سوار می شوند و مثل اسب به سواری کردن با آن می پردازند. از کسی که بر روی پارو سوار شده می پرسند کجا می روی و او هم نام جایی که آرزو دارد در سال جدید برود، بر زبان جاری می سازد. 





در برخی روستاهای منطقه هنوز رسم رفتن به سر چشمه و آب تازه آوردن باقی است، در گذشته نه چندان دور برای این روز مردم لباس های تر و تمیز و تازه خود را می پوشیدند و کوزه تازه ای که در بین اقلام خرید چهارشنبه قرار داشت از آب تازه پر می کردند و چایی صبحانه روز چهارشنبه شان از همان آب تهیه می شد.




و در پایان:


اما متاسفانه شاهد این هستیم که با ورود فرهنگ شرقی به رسم کهن و باستانی ما این سنت به گونه ای دیگر برگزار مشود که نتنها هیچ گونه شباهتی به رسم نیاکان ما ندارد بلکه خیابانها و کوچه ها را بیشتر به میدانهای جنگ شبیه کرده.

بیایید با فرهنگ سازی درست و رجوع به سنت های پدرانمان این جشن باستانی کشور عزیزمان را به جایگاه قبلی خود باز گردانیم.


حـیـاتیـنیـز

اود کیمی ایستی🔥

سو کیمی آیدن☄

یئل کیمی آزاد🌺

داغ کیمی دایاق💪

و توپراق کیمی برکتلی اولسون🌹

چرشنبه بایرامینیز موبارک اولسون❤


(نویسنده :آقای بهنام کوهی طاقچه داش.)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۵
ایرج کوهی طاقچه داش


















تقاضامندیم باارسال نظرات خود مارادرهرچه بهترشدن وبلاگ یاری فرمایید.

لطفا عکس ها وتصاویرخودرابرای به نمایش گذاشته شدن دروبلاگ به آدرس تلگرامیbehnamkouhi @ وایمیل ikuhi21@gmail.com ارسال نمایید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۴
ایرج کوهی طاقچه داش



«بایاتی»های آذربایجان الفاظ بی‌تکلف و روانی هستند که عشق‌ها و آمال و آرزوهای مردم آذربایجان را در محتوای خود جای داده‌اند.این بایاتی‌ها در واقع اساس کلام موسیقی فولکلور آذربایجان را که سرچشمه افکار توده‌های گذشته این ملت است را تشکیل می‌دهند.

تنوع و رنگانگی مضمون از جنبه‌های برجسته و مشخص بایاتی‌های آذربایجانی است، ضمن آنکه عشق جایگاهی ویژه در بایاتی‌ها، دارد.عشقی که در بایاتی‌ها جان می‌گیرد و بارور می‌شود، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می‌گیرد و با احساسات پسندیده انسان دوستی جاری می‌شود.

اعتقادات، آداب و رسوم، فضایل و خلق و خوی قوم‌ها در تحریر بایاتی‌ها همراه با موسیقی‌هایی در مایه غم انگیز شالوده‌ی اساسی بایاتی‌های آذربایجان است.

البته آنچه که در زبان آذری در خواندن بایاتی‌ها اهمیت پیدا می‌کند، لحن خواننده آن است؛ به گونه‌ای که این خواننده است که به اقتضای ذوق و قریحه خود و با تغییرات و اضافاتی که با سلیقه خود به بایاتی‌ها اضافه می‌کند، باعث جان گرفتن بایاتی می‌شود.

پنجره نین میللری

آچیپ قیزیل گوللری

اوغلانی یولدان ایللر

قیزین شیرین دیللری

از پشت میله‌های پنجره‌ای که در آن گل‌های سرخ روییده است، حرف‌های شیرین معشوق، عاشق را شوریده تر می‌کند.

برخی از بایاتی‌ها که شادند، در عروسی‌ها و مجالس شادی خوانده می‌شوند. به این نوع آوازها «دیل جالمانی» می‌گویند. البته با کمی تامل و تفحص می‌توان به نخستین دستمایه‌های موسیقی آذربایجان از این آوازها دست یافت.

بایاتی‌ها از نظر انسجام شکل، وسعت مضمون، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس در ردیف جذاب‌ترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای می‌گیرند. این نغمه‌های نغز و دلکش که از زندگی و عواطف و راز و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه می‌پذیرند و در قالب الفاظی روان و بی‌تکلف جای می‌گیرند؛ از چنان لطف و خلوص و صراحتی برخوردارند که به خصوص وقتی با آهنگ ویژه خود خوانده شوند، عنان از کف می‌ربایند و سرشک بر چهره احساس می‌افشانند.

ارادت و اعتقاد مردم ساده‌ی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتی‌ها را حسب حال و آیینه‌ی سرنوشت نمای خویش می‌پندارند و به هنگام ملال و سرگشتگی به آن توسل می‌جویند و به عنوان تفأل از آن مدد و مراد می‌طلبند.

عنوان بایاتی به احتمال زیاد از نام «بیات» یا «بایات» مأخوذ است. «بایات‌ها» از جمله قبایل متعددی بودند که در دوران‌های کوچ و اتراق به آذربایجان آمده و در آن جا سکنی گزیدند و بعد در ترکیب مردم این دیار مستهلک گشتند. حدس انتساب بایاتی به «بایاتها» وقتی قریب به یقین می‌شود که در موسیقی فولکلوریک آذربایجان نیز به نواهایی از قبیل افشاری و گرایلی برمی‌خوریم که عنوان آنها نیز از نام قبایل و اقوام گرفته شده است. به طوری که از منابع و قراین برمی‌آید، بایات‌ها از موسیقی و ادبیات غنی سرشاری برخوردار بودند که پس از کوچ و اسکان در این منطقه، به مقیاس وسیعی شیوع یافته و در موسیقی و ادبیات عامیانه نواحی همجوار تاثیر گذاشته‌اند و ما نشانه این تاثیر را در موارد زیاد و از آن جمله به صورت ترادف کلمه بایات با برخی از دستگاه‌های آواز ایرانی و نیز به صورت دستگاه آواز مستقلی به نام «بیاتی» در ترکیه مشاهده می‌کنیم.

نمونه‌های اولیه بایاتی‌ها مسلماً در آغاز امر به وسیله شعرا و نوازندگانی که در ادبیات و موسیقی عامیانه به نام «عاشیق» و «آشیق» شهرت دارند، به سبک تعلم در آمده است.

در جریان قرن ۱۰ الی ۱۳ ما به شعرا و نغمه پردازانی برمی‌خوریم که نمونه‌های دست اول بایاتی‌های آنان در جنگ‌ها و دست‌نویس‌های مربوط به ادوار فوق برجای مانده است. سرایندگان مذکور، در ضمن سرودن نغمات و نواهای مختلف که معمولاً به همراه ساز اجرا می‌شده است، بایاتی‌هایی نیز گفته‌اند که در میان مردم دهان به دهان گشته و رواج عامه یافته است.

ولی بایاتی‌هایی که اکنون به مقیاس وسیع در میان مردم رواج دارند، خواه احتمال شناختن سراینده و مصنف آنها در میان باشد، یا نه، به عامه تعلق دارند؛ زیرا خلق در طول نسل‌ها آنها را سینه به سینه بازگو کرده، آنچه را که به زبان ذوق و سلیقه خود بیگانه دیده، به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و خواسته‌های عاطفی خود در آن دگرگونی‌ها داده و به این ترتیب سکه فردی از روی آنها زدوده و به تملک گنجینه فولکلوریک درآمده است.

بایاتی‌ها از نظر قالب شعری از انواع دیگر ادبیات منظومه شفاهی، متمایز می‌گردند وزن بایاتی‌ها مانند انواع اصیل دیگر ادبیات منظوم شفاهی آذربایجان براساس وزن هجایی(سیلابیک) استوار است.

بایاتی‌ها از چهار مصراع ترکیب می‌شوند که در آن، مانند رباعی سه مصراع ۱و ۲و ۴ هم قافیه و مصراع سوم آن آزاد است. از نظر افاده معنی و منظور، مصراع‌های اول و دوم درآمد دو مصراع سوم و چهارم محسوب می‌شوند و منظور اصلی در دو مصراع آخر مطرح می‌گردد:

عزیزینم گوللر

آغ بیلکلر گوللر

دریاجا عقلین اولسا

یوخسول اولسون گوللر

عزیزم ریش سفیدان و بزرگان تو را مورد نیشخند قرار می‌دهند اگر به اندازه دریا عقل داشته باشی ولی بی پول و ندار باشی.

آپاردی چایلار منی

هفته‌لر، ایل‌لر منی

یوکوم قورقوشوم یوکی

یوردو بو تایلار منی

هفته و سال‌ها همچون رودخانه مرا با خود می‌برند در حالی که سنگینی بار غم آزارم می‌دهد.

در این بایاتی‌ها دو مصراع اول درآمد و برداشتی است که به منظور بیان اندیشه و احساس مندرج در دو مصراع آخر طرح شده است. بنابراین، وظیفه مصراع اول ایجاد زمینه برای بیان و انشاد دو مصراع بعدی است. مصراع‌های اول و دوم معمولاً با وصف طبیعت و یا وصف حال و به طور کلی با توصیفی مشهور و قابل لمس آغاز می‌شود وزمینه را برای طرح یک واقعیت، بدان‌سان که برای گوینده مطرح است، فراهم می‌سازد. این خصوصیات یکی از جنبه‌های متمایز نوع بایاتی بوده و موجب آن می‌شود که دو مصراع اول چون فی‌البداهه و به قصد ترادف سروده می‌شوند، در دو یا چند بایاتی هم شکل و متقارن باشند؛ ولی مصراع‌های سوم و چهارم مضامین و معانی متغیر و مستقل از هم پیدا کنند:

من عاشیقم هر آیلار

هر اولدوزلار هر آیلار

بوردا بیر گل بیتیبدی

سوسوزوندان هارایلا

هر ماه و هر سال مانند ستاره‌ها و ماه از عشق می‌سوزم. اینجا گلی روییده است که از تشنگی و بی آبی بی تاب است.

من عاشیقام هر آیلار

هر اولدوزلار هر ایلار

باشیم جلاد الینده

دیلیم سنی هارایلار

مانند ستاره و ماه هر ماه و هر سال عشق می‌ورزم. در حالی که سرم در دستان جلاد است زبانم نام تو را فریاد می‌زند.

بایاتی‌ها از نظر وزن همیشه هفت هجایی هستند ولی از لحاظ وجود تقطیع در مصراع‌ها یکسان نیستند. عده‌ای از بایاتی‌ها بدون تقطیع هستند، بعضی ۳+۴ و برخی به شکل ۴+۳ تقطیع می‌شوند، در یک عده بایاتی‌ها ترتیب تقطیع در مصراع‌ها نیز به هم می‌خورد و پس و پیش می‌شود؛ ولی این تغییر محل تقطیع، هیچ‌گونه سکته‌ای بر روانی و سلاست آن وارد نمی‌سازد.

از جنبه‌های بدیعی و لفظی بایاتی‌ها، روانی و انسجام خاص آن هاست. بایاتی‌ها رنگ‌آمیزی و زیبایی‌های شگفت زبان خلق را به‌طور وسیع در خود جای می‌دهند، قالب‌های کوتاه و منسجم این نغمات احساس انگیز، از هر نوع عبارت‌پردازی و تصنع برکنار بوده و در عین سادگی بدایع لفظی را از تعبیر و تشبیه و کنایه و استعاره و مجاز در بافت خود نقش می‌زنند.

کمی دقت در این بایاتی‌ها که بر حسب تصادف از ردیف صدها بایاتی نقل می‌شود، می‌تواند چشم اندازی از این بدایع را در دیدگاه ذوق واحساس نمایان سازد.

قاشلارین قبیله گاهدی

قبله دئسم گوناهدی

داغلار دومان چوکسه

او داغ من چکن آهدی

اگر ابروانت را قبله گاه بنامم، گناه است، آنها را قبیله گاه خودم می‌خوانم! اگر دیدی که کوه‌ها در میان مه گم شدند آن مه آهی است که من کشیده‌ام.

عاشیق سوزون گیزله در

سوزون دوزون گیزله در

سن چنمه چیخاندا

لاله اوزون گیزله در

عاشق راز دلش را پنهان می‌کن و زمانی که تو به گلگشت میانی لاله از شرم رویش را پنهان می‌کند.

آچیلارم گول کیمی‌

اوخورام بلبل کیمی‌

گویلومه دگن اولسا

ساراللام سونبول کیمی‌

همچون گل‌ها شکوفا می‌شوم و مانند بلبل آواز می‌خوانم. اگر کسی دلم را بشکند مانند سنبل زرد و پژمرده می‌شوم.

یکی دیگر از زیبایی‌های لفظی بایاتی‌ها، به کار رفتن ظریف و ماهرانه جناس در این نوع شعر شفاهی است.

من عاشیق گول انباری

گول اکدیم گول انباری

هجران قویماز گوز آچام

درد قویماز گولم باری

همه جا گل کاشتم ولی دوری نمی‌گذارد که چشمهایم را باز کنم و غم نمی‌گذارد که خندان باشم.

بایاتی‌ها از نقطه نظر محتوی و مضمون از یک سو مظهر و آئینه زلال عشق و آرزو و امید و رنج و شادی و از سوی دیگر کتاب ناگشوده معتقدات و آداب و رسوم و خصایل و خلق و خوی قومی انسان‌های ساده و پاکدل در طول نسل‌ها و قرن‌هاست.

نقش فائق و چشمگیر ذوق و احساس انسانی در ابداع و حراست این آثار، برای آن عده از افراد که آثار فولکلوریک را صرفاً محصول فانتزی و عوالم رویایی و خیال پردازی عامه می‌پندارند، این توهم را ایجاد کرده است که این نوع ادبیات عامیانه نیز تراوش ذهنیات خلق به تصور آورند و محتوی و مضمون مندرج در آنها را عوالمی دور از تاثیر و جاذبه زندگی عینی قلمداد کنند، در صورتی‌که با یک بررسی سطحی مسلم می‌گردد که این آثار نغز و پرسوز، قبل از هرچیز، از زندگی پرنشیب و فراز مردم مایه گرفته است.

مسلماً جنبه غنایی بایاتی‌ها اولاً در پذیرش و ترنم مسائل و موارد مختلف و همه جانبه بر ذوق و اندیشه عامه از این حدود مرسوم فراتر می‌رود و مضامین گوناگونی را در ادبیات کوتاه خود بازگو می‌کند و ثانیاً در بایاتی‌های عاشقانه هم که سرچشمه آن ظاهراً عشق و شوریدگی و دلبری و دلباختگی است، نشانه‌های برجسته زندگی عینی خلق نمودار است. مطلب این جاست که در همین بایاتی‌های عاشقانه، جنبه حزن و نامرادی و حسرت و درد و فغان بر جنبه نشاط و شادی تفوق دارد.

چه قدر نابجا خواهد بود اگر چنین به تصور آید که این بایاتی‌ها چیزی مربوط به عوالم ذهنی و رویایی سرایندگان و پردازندگان این آثار بدیع است.

این گرایش ذوق و احساس، در درجه اول انعکاس طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی دشوار و پرسوز و گدازی است که انسان در گذشته با سرنوشت خود بر آن بسته بوده است.

در دورانی که جان و تن انسانی در زیر یوع تعدی و ستم و بی عدالتی‌های اجتماعی منکوب می‌شد و نشاط و خنده در لب‌ها می‌خشکید و عشق و امیدها و آرزوها به جای شکفتن و ثمردادن به صخره‌های ناکامی و نابسامانی‌ها برمی‌خورد و موجی از دلهره و شکوه و رنج در دل و روح انسان برمی‌انگیخت هر یک از این‌ها مجوزی است که انسان از درد و رنج بنالد و بگوید:

آغلارام آغلار کیمی‌

دردیم وار داغلار کیمی‌

خزان اولدوق توکولدوق

وئرانا باغلار کیمی‌

مانند آدم‌ها گریان همیشه می‌گریم، زیرا ما به سان باغ‌های ویرانه خزان شدیم و فرو ریختیم.

موسیقی غم انگیز و سوزناکی که در میان کلمات ساده این دو بیتی‌ها موج می‌زند، حسب حال و ترنمات قلب و احساس انسان شور بخت، حسرت کشیده و محنت دیده‌ای است که در طول نسل‌ها و قرن‌ها ناکامی‌ها و نامرادی‌هایش فزون‌تر از کامیابی‌ها بوده است.

سرزمین آذربایجان به اقتضای موقعیت جغرافیایی و مواهب طبیعی سرشار خود، قرن‌ها مورد هجوم مهاجمان و عرصه تاخت و تاز یغماگران بوده است، این یورش‌ها و تاراج‌ها زندگی و آرامش مردم بی‌پناه را در هم ریخته و چه بس آنان را به ترک یار و دیار خویش ناگزیر ساخته است و تعداد کثیری از آنان را مانند بردگان زرخرید به نقاط دور دست و غربت رانده است.

دوری از وطن و احساس غربت و شمه‌ای از این ناگواری‌ها و نابسامانی‌ها مضمون و مایه یک رشته دیگر از بایاتی‌ها گشته است.

غوربته دوشدو یولوم

دشمن آلیپ ساغ سولوم

ائلدن آیری دوشه لی

یوخولانیبدی قولوم

گذرم به غربت افتاده است. در حالی‌که دشمن راست و چپم را فراگرفته است. از زمانی که از وطن دور افتادم گویی دستانم به خوابی عمیق فرو رفته است.

من عاشیق آه و زاردا

جانیم درده آزاردا

او گوندن کی قول اولدوم

ساتیلدیم هر بازاردا

دائم در حال ناله و آه و زاری هستم؛ زیرا از زمانی که برده شدم در هر بازاری مورد معامله واقع شدم.

در این بایاتی‌ها، هیجانات قلب پُر دردی را که در شرایط غربت دچار خواری و خفت و اسارت و بردگی گشته است می‌توان لمس کرد.

انسانی که با تارهای جسم و جانش به زادگاه و موطن خود پیوند دارد، وقتی به اجبار از آن دور افتد همیشه با اشتیاق و خاطره وطن خواهد زیست و حتی دریوزه‌گی در وطن را بر بی نیازی در غربت ترجیح خواهد داد:

عزیزیم وطن یاخچی

کونگی کتان یاخچی

غربت یئر جنت اولسا

ینده وطن یاخچی

عزیزیم وطن خوب و زیباست به زیبایی پیراهن کتان! اگر‌غربت بسان بهشت باشد. باز هم وطن از آن بهتر است.

عزیزیم دیلن گز

باغدا گوله دیلن گز

غربتده خان اولونجا

وطنینده دیلن گز

بخند و در باغ‌های وطن به گلکشت بپرداز. اما این را بدان که اگر در غربت خان و پادشاه باشی، باز هم وطن بهتر است.

دردی جانکاه از این همه حسرت و ناکامی و شوربختی بر روح انسان سرازیر می‌شود و به ساز و نغمه او آهنگی سوزناک و ترنمی حزن آلود می‌بخشد:

فلکین داد الیندن

اولمادیم شاد الیندن

یامان یئرده ییخیلدیم

توتمادی یاد الیمدن

از دست فلک نالانم زیرا که هیچ موقع مرا شاد نکرد، در موقعیت خیلی حساسی زمین خوردم در حالیکه بیگانه دستم را نگرفت.

اگر همه بایاتی‌ها جمع شوند و از دید جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند، تاریخ مدونی می‌شود که مجموعه‌ای از شیوه زندگی، هستی‌شناسی، و باورهای فلسفی، اخلاقی و اجتماعی و دینی این قوم در آن منعکس خواهد شد. این نوع سخن در واقع عالی‌ترین نوع سخن شعر سرزمین آذربایجان است و در فرهنگ شفاهی این مردم به دلیل گستردگی و مضمون‌های گوناگون، ایجاز در کلام و قالب‌های دلنشین، بایاتی‌ها رتبه‌ای والا دارند و تاریخ و گذشته پرافتخار و باشکوه این سرزمین را می‌توان در لابه‌لای هزاران بایاتی گنجانده شده در گفت‌وگوی این مردم مشاهد کرد.

سوتک آرخا دولاندیم

ساپ تک چارخا دولاندیم

ظالیم فلک الیندن

قورخا قورخا دولاندیم

همچون آب بر گرداگرد رودخانه گردیدم و همچون نخ بر محور قرقره چرخیدم. از دست فلک ظالم با ترس و اضطراب زندگی کردم.

باهاسیز داشدی دونیا

چوروک آغاشدی دونیا

کیمه دئیم دردیمی‌

بوتون قان یاشدی دونیا

دنیا به مانند سنگی کم بها و چوبی خشکیده است. به‌که بگویم این درد را که دنیا سراسر اشک و خون است.

تنوع و رنگانگی مضمون، یکی از جنبه‌های برجسته بایاتی‌ها است. از میان انواع قالب‌های گوناگون ادبیات منظوم عامیانه، نوع بایاتی در احاطه و ترنم مسائل و حقایق مختلف زندگی خلق، متمایز است.

جنبه تنوع مضمون در نوع بایاتی به قدری نمایان است که برخی از گردآورندگان و مصنفین بایاتی، اساس کار خود را بر تقسیم‌بندی آنها از نظر محتوی و مضمون قرار می‌دهند و بایاتی را در سرفصل های معینی مانند بایاتی‌های عاشقانه و وصف حال، زندگی خانوادگی، رنج و نارضایتی، فراق و انتظار، صداقت و مردانگی، پند و حکمت، معتقدات و پندارها و از این قبیل تدوین می‌کنند. همین گونه بایاتی‌ها از نظر محتوا موکد دیگری است بر اینکه چشمه‌های جوشان بایاتی‌ها، زندگی است. زندگی خلق با تمام گوشه‌های و سایه روشن‌ها و نشیب و فرازهای آن.

سیر و گلگشت در گلزار رنگانگ و دامن گستر بایاتی‌ها ما را با مضامین و اندیشه‌ها و احساس‌هایی از همه نوع روبه‌رو می‌سازد.

در اینجا ما با یک طرف با مضامینی از نوع بایاتی زیر برخورد می‌کنیم که نشان پندارها و اوهام دنیای کهن در آن عیان است و انسان برای احتراز از بیماری و چشم زخم، به معجزه گیاهان توسل می‌جوید.

اوزه‌رلیک سان هاواسان

هر بیر درده داواسان

درد قاپیدان گلنده

سن باجادان قورارسان

درمان هر دردی ای اسپند و زمانی که درد از در می‌آید، از پنجره بیرونش می‌کنی.

و از طرف دیگر با مضامین واقع بینانه‌ای از نوع بایاتی زیر روبه‌رو می‌شویم که در آن نقطه نظر فلسفی و عامه نسبت به طبیعت و زندگی انسان انعکاس یافته است:

عاشیقین هاراییندان

ائل یاتماز هاراییندان

گونده بیر کرپیچ دوشور

عومرومون ساراییندن

ایل از دست فریاد و ناله عاشق خواب ندارد و من غمناکم از اینکه هر روز از شمار آجرهای عمرم یکی می‌افتد.

قالب بایاتی در یک‌جا مضمون لالائی‌های مادرانه را می‌پذیرد و از محبت‌های زلال و نوازشگرانه مادر درباره فرزند لبریز می‌شود.

لالای دیدم یاتاسان

قیزیل گوله باتاسان

قیزیل گولون ایچینده

شیرین یوخو تاپاسان

فرزندم! برایت لالایی می‌خوانم که بخوابی و در انبوه گل‌های سرخ ناپدید شوی. در میان آن گل‌ها خواب شیرینی ببینی.

لای لای بشیگیم لای لای

ائویم اشیگیم لای لای

سن یات شیرین یوخودا

چکیم کشیگین لای لای

به‌خواب ای گاهواره من! به‌خواب ای خانه و اثاث من! فرزندم محو خواب شیرینی باش تا من پاست را بدهم.

و در جایی دیگر احساس ستایش‌آمیز انسان ساده روستا و صحرا را درباره ی حیوانات اهلی بازگو می‌کند.

ننه م او نازلی قویون

قرقاوول گوزلی قویون

پنیری کسمه کسمه

قاتیقی اوزلی قویون

مادرم به‌سان آن گوسفند نازنینی است که چشمانش شبیه قرقاوول است، گوسفندی که پنیرش بریده بریده و ماستش پرچرب است.

در میان بایاتی‌هایی که مضمون غنایی دارند، بایاتی‌های عاشقانه جای وسیعی به خود اختصاص می‌دهند عشقی که در بایاتی‌ها جان می‌گیرد و بارور می‌شود، عشق موهوم آسمانی و افسانه‌ای نیست، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می‌گیرد و با احساس جمال‌پرستی انسان آبیاری می‌شود و آنگاه دل حساس و نقش پذیر سراینده به ستایش سودا زده و بی‌پروای جمال و زیبایی مبدل می‌کند:

باغلاریندا اوزوم وار

گتمه دایان گوزوم وار

گوزلریندن قورخورام

قاشلاریندا گوزوم

ای کسی که باغ‌هایت پر از انگور است، نرو! زیرا که من چشمان به دنبال توست. اگرچه از چشمانت می‌ترسم ولی چشمم به دنبال ابروانت روان است.

ولی حتی در این وادی بی‌قراری و بی‌پروایی انسان ساده همه دل و احساس خود را نمی‌بازد و آنجا که زیبایی صورت و پاکی سیرت در برابر هم قرار می‌گیرد، دومی را بر اولی برتر می‌شمارد:

آغ آلما، قیزیل آلما

نیمچیه دوزول آلما

چرکین آل نجیب اولسون

بداصیل گوزل آلما

سیب سفید و سیب طلا در درون سینی ردیف شده‌اند. زن زشت و نجیب از زن زیبای نااهل بهتر است.

یکی از مسایل اجتماعی و انسانی مهمی که تقریباً در قسمت عمده نمونه ادبیات عامیانه آذربایجان و از جمله بایاتی‌ها به طور فراوان و جاندار از آن سخن می‌رود ستایش از خصایل مردانگی و صداقت و وفاداری و نفرت و انزجار از جبن و ریاکاری و نامردی است. احساس متضاد انسان در برابر این عوالم مثبت و منفی اجتماعی قبل از هر چیز نمودار آن است که انسان ساده در مکنون دل در فراخ نای زندگی اجتماعی پاسدار خصایل نیک و خصم آشتی ناپذیر زشتی‌هاست:

عزیزیم کاساد اولماز

مرد الی کاساد اولماز

یوز نامردین چوره یین

دوغراسان کاسا دولماز

عزیزم دست مرد هیچ زمانی خالی نمی‌ماند و کاسه‌اش پر نمی‌شود اگر نان صد نامرد را در آن خرد کنی و بریزی.

من ایگیت دالداسیندا

مرد ایگیت دالداسیندا

نامرد اصلان اولسادا

سیغینما دالداسیندا

من به جوانمردی تکیه دادم و به تو می‌گویم که اگر نامرد اصلان هم باشد، به او تکیه نکن.

در یک رشته از بایاتی‌ها نظریات اعتقادی و طنزآلود عامه درباره بی‌عدالتی‌ها، عدم توازن اجتماعی بازگو می‌شود.

این نوع بایاتی‌ها که از نظر محتوا شباهت زیادی به حکم و امثال عامه پیدا می‌کند روح اعتراض خلق را با نازک اندیش و نکته سنجی و به سبکی طنز آلود نمودار می‌سازد.

عاشیق گلیر سازی وار

غمزه سی وار نازی وار

هر باهارین بیر قیشی

هر قیشین بیر یازی وار

نوازنده با ساز و آواز و ناز می‌آید، که هر بهاری زمستانی دارد و هر زمستانی بهاری دارد.

خصلت آهنگ‌دار و موزون بایاتی‌ها امکان می‌دهد که خلق قسمت عمده ترانه‌ها و نغمات عامیانه را از میان بایاتی‌ها برگزیده و یا ترانه‌ها و نغمه‌های جدید را در شکل و قالب بایاتی بپروروانند. از این نظر بایاتی‌ها راه بسیار نزدیکی با موسیقی فولکلوریک پیدا می‌کنند.

البته هنگام اجرای بایاتی، سراینده بر حسب مضمون و آهنگ بایاتی و به اقتضای ذوق و قریحه خویش آن را با تغییرات و اضافاتی همراه می‌سازد و از آن جمله به اول، وسط، و آخر آنها اضافات و برگردان‌هایی از نوع «من عاشیق»، «عزیزیم آبالام» و «ای داد بی داد» و از این قبیل می‌افزاید.

عزیزیم داغدا نه وار

ائل کوچوپ داغدا نه وار

دور گئدک دلی مجنونی

لیلی سیز داغدا نه وار

عزیزم ایل کوچ کرده است و دشت دیگر صفایی ندارد، مجنون! برخیز تا از دشت برویم زیرا که بدون لیلی سوت و کور است.

  • منابع
  1. دیار بایاتی‌ها احمد جلالی فراهانی،
  2. ساوه قوم ایچینده شاهسون بایاتی‌لاری- حمید قرایی،
  3. بایاتی‌لار کتابی- محمد علی فرزانه،
  4. گنجینه ادبیات آذربایجان- محمدعلی فرزانه.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۸
ایرج کوهی طاقچه داش