وبلاگ روستای طاقچه داش

وبلاگ روستای طاقچه داش

سویرم سنی , دیوانا کیمین
اودلان یانما , پروانا کیمین
قراریم وطن , ویقاریم وطن
سوگلیم وطن , نیگاریم وطن
سوگلیم وطن , نیگاریم وطن , بیتانم

اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم
اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم

گوزلریم کیمین سویرم سنی
اوز قوجاقندا بتدین بنی
ایرلا بیلمم سن کیمی اوردان
سن سیز یاشامام اولرم اینان
ایرلا بیلمم سن کیمی اوردان
سن سیز یاشامام اولرم اینان
سن سیز یاشامام اولرم اینان بیتانم

اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم
اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن سنی من

آخرین نظرات
نویسندگان


















تقاضامندیم باارسال نظرات خود مارادرهرچه بهترشدن وبلاگ یاری فرمایید.

لطفا عکس ها وتصاویرخودرابرای به نمایش گذاشته شدن دروبلاگ به آدرس تلگرامیbehnamkouhi @ وایمیل ikuhi21@gmail.com ارسال نمایید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۴
ایرج کوهی طاقچه داش



«بایاتی»های آذربایجان الفاظ بی‌تکلف و روانی هستند که عشق‌ها و آمال و آرزوهای مردم آذربایجان را در محتوای خود جای داده‌اند.این بایاتی‌ها در واقع اساس کلام موسیقی فولکلور آذربایجان را که سرچشمه افکار توده‌های گذشته این ملت است را تشکیل می‌دهند.

تنوع و رنگانگی مضمون از جنبه‌های برجسته و مشخص بایاتی‌های آذربایجانی است، ضمن آنکه عشق جایگاهی ویژه در بایاتی‌ها، دارد.عشقی که در بایاتی‌ها جان می‌گیرد و بارور می‌شود، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می‌گیرد و با احساسات پسندیده انسان دوستی جاری می‌شود.

اعتقادات، آداب و رسوم، فضایل و خلق و خوی قوم‌ها در تحریر بایاتی‌ها همراه با موسیقی‌هایی در مایه غم انگیز شالوده‌ی اساسی بایاتی‌های آذربایجان است.

البته آنچه که در زبان آذری در خواندن بایاتی‌ها اهمیت پیدا می‌کند، لحن خواننده آن است؛ به گونه‌ای که این خواننده است که به اقتضای ذوق و قریحه خود و با تغییرات و اضافاتی که با سلیقه خود به بایاتی‌ها اضافه می‌کند، باعث جان گرفتن بایاتی می‌شود.

پنجره نین میللری

آچیپ قیزیل گوللری

اوغلانی یولدان ایللر

قیزین شیرین دیللری

از پشت میله‌های پنجره‌ای که در آن گل‌های سرخ روییده است، حرف‌های شیرین معشوق، عاشق را شوریده تر می‌کند.

برخی از بایاتی‌ها که شادند، در عروسی‌ها و مجالس شادی خوانده می‌شوند. به این نوع آوازها «دیل جالمانی» می‌گویند. البته با کمی تامل و تفحص می‌توان به نخستین دستمایه‌های موسیقی آذربایجان از این آوازها دست یافت.

بایاتی‌ها از نظر انسجام شکل، وسعت مضمون، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس در ردیف جذاب‌ترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای می‌گیرند. این نغمه‌های نغز و دلکش که از زندگی و عواطف و راز و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه می‌پذیرند و در قالب الفاظی روان و بی‌تکلف جای می‌گیرند؛ از چنان لطف و خلوص و صراحتی برخوردارند که به خصوص وقتی با آهنگ ویژه خود خوانده شوند، عنان از کف می‌ربایند و سرشک بر چهره احساس می‌افشانند.

ارادت و اعتقاد مردم ساده‌ی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتی‌ها را حسب حال و آیینه‌ی سرنوشت نمای خویش می‌پندارند و به هنگام ملال و سرگشتگی به آن توسل می‌جویند و به عنوان تفأل از آن مدد و مراد می‌طلبند.

عنوان بایاتی به احتمال زیاد از نام «بیات» یا «بایات» مأخوذ است. «بایات‌ها» از جمله قبایل متعددی بودند که در دوران‌های کوچ و اتراق به آذربایجان آمده و در آن جا سکنی گزیدند و بعد در ترکیب مردم این دیار مستهلک گشتند. حدس انتساب بایاتی به «بایاتها» وقتی قریب به یقین می‌شود که در موسیقی فولکلوریک آذربایجان نیز به نواهایی از قبیل افشاری و گرایلی برمی‌خوریم که عنوان آنها نیز از نام قبایل و اقوام گرفته شده است. به طوری که از منابع و قراین برمی‌آید، بایات‌ها از موسیقی و ادبیات غنی سرشاری برخوردار بودند که پس از کوچ و اسکان در این منطقه، به مقیاس وسیعی شیوع یافته و در موسیقی و ادبیات عامیانه نواحی همجوار تاثیر گذاشته‌اند و ما نشانه این تاثیر را در موارد زیاد و از آن جمله به صورت ترادف کلمه بایات با برخی از دستگاه‌های آواز ایرانی و نیز به صورت دستگاه آواز مستقلی به نام «بیاتی» در ترکیه مشاهده می‌کنیم.

نمونه‌های اولیه بایاتی‌ها مسلماً در آغاز امر به وسیله شعرا و نوازندگانی که در ادبیات و موسیقی عامیانه به نام «عاشیق» و «آشیق» شهرت دارند، به سبک تعلم در آمده است.

در جریان قرن ۱۰ الی ۱۳ ما به شعرا و نغمه پردازانی برمی‌خوریم که نمونه‌های دست اول بایاتی‌های آنان در جنگ‌ها و دست‌نویس‌های مربوط به ادوار فوق برجای مانده است. سرایندگان مذکور، در ضمن سرودن نغمات و نواهای مختلف که معمولاً به همراه ساز اجرا می‌شده است، بایاتی‌هایی نیز گفته‌اند که در میان مردم دهان به دهان گشته و رواج عامه یافته است.

ولی بایاتی‌هایی که اکنون به مقیاس وسیع در میان مردم رواج دارند، خواه احتمال شناختن سراینده و مصنف آنها در میان باشد، یا نه، به عامه تعلق دارند؛ زیرا خلق در طول نسل‌ها آنها را سینه به سینه بازگو کرده، آنچه را که به زبان ذوق و سلیقه خود بیگانه دیده، به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و خواسته‌های عاطفی خود در آن دگرگونی‌ها داده و به این ترتیب سکه فردی از روی آنها زدوده و به تملک گنجینه فولکلوریک درآمده است.

بایاتی‌ها از نظر قالب شعری از انواع دیگر ادبیات منظومه شفاهی، متمایز می‌گردند وزن بایاتی‌ها مانند انواع اصیل دیگر ادبیات منظوم شفاهی آذربایجان براساس وزن هجایی(سیلابیک) استوار است.

بایاتی‌ها از چهار مصراع ترکیب می‌شوند که در آن، مانند رباعی سه مصراع ۱و ۲و ۴ هم قافیه و مصراع سوم آن آزاد است. از نظر افاده معنی و منظور، مصراع‌های اول و دوم درآمد دو مصراع سوم و چهارم محسوب می‌شوند و منظور اصلی در دو مصراع آخر مطرح می‌گردد:

عزیزینم گوللر

آغ بیلکلر گوللر

دریاجا عقلین اولسا

یوخسول اولسون گوللر

عزیزم ریش سفیدان و بزرگان تو را مورد نیشخند قرار می‌دهند اگر به اندازه دریا عقل داشته باشی ولی بی پول و ندار باشی.

آپاردی چایلار منی

هفته‌لر، ایل‌لر منی

یوکوم قورقوشوم یوکی

یوردو بو تایلار منی

هفته و سال‌ها همچون رودخانه مرا با خود می‌برند در حالی که سنگینی بار غم آزارم می‌دهد.

در این بایاتی‌ها دو مصراع اول درآمد و برداشتی است که به منظور بیان اندیشه و احساس مندرج در دو مصراع آخر طرح شده است. بنابراین، وظیفه مصراع اول ایجاد زمینه برای بیان و انشاد دو مصراع بعدی است. مصراع‌های اول و دوم معمولاً با وصف طبیعت و یا وصف حال و به طور کلی با توصیفی مشهور و قابل لمس آغاز می‌شود وزمینه را برای طرح یک واقعیت، بدان‌سان که برای گوینده مطرح است، فراهم می‌سازد. این خصوصیات یکی از جنبه‌های متمایز نوع بایاتی بوده و موجب آن می‌شود که دو مصراع اول چون فی‌البداهه و به قصد ترادف سروده می‌شوند، در دو یا چند بایاتی هم شکل و متقارن باشند؛ ولی مصراع‌های سوم و چهارم مضامین و معانی متغیر و مستقل از هم پیدا کنند:

من عاشیقم هر آیلار

هر اولدوزلار هر آیلار

بوردا بیر گل بیتیبدی

سوسوزوندان هارایلا

هر ماه و هر سال مانند ستاره‌ها و ماه از عشق می‌سوزم. اینجا گلی روییده است که از تشنگی و بی آبی بی تاب است.

من عاشیقام هر آیلار

هر اولدوزلار هر ایلار

باشیم جلاد الینده

دیلیم سنی هارایلار

مانند ستاره و ماه هر ماه و هر سال عشق می‌ورزم. در حالی که سرم در دستان جلاد است زبانم نام تو را فریاد می‌زند.

بایاتی‌ها از نظر وزن همیشه هفت هجایی هستند ولی از لحاظ وجود تقطیع در مصراع‌ها یکسان نیستند. عده‌ای از بایاتی‌ها بدون تقطیع هستند، بعضی ۳+۴ و برخی به شکل ۴+۳ تقطیع می‌شوند، در یک عده بایاتی‌ها ترتیب تقطیع در مصراع‌ها نیز به هم می‌خورد و پس و پیش می‌شود؛ ولی این تغییر محل تقطیع، هیچ‌گونه سکته‌ای بر روانی و سلاست آن وارد نمی‌سازد.

از جنبه‌های بدیعی و لفظی بایاتی‌ها، روانی و انسجام خاص آن هاست. بایاتی‌ها رنگ‌آمیزی و زیبایی‌های شگفت زبان خلق را به‌طور وسیع در خود جای می‌دهند، قالب‌های کوتاه و منسجم این نغمات احساس انگیز، از هر نوع عبارت‌پردازی و تصنع برکنار بوده و در عین سادگی بدایع لفظی را از تعبیر و تشبیه و کنایه و استعاره و مجاز در بافت خود نقش می‌زنند.

کمی دقت در این بایاتی‌ها که بر حسب تصادف از ردیف صدها بایاتی نقل می‌شود، می‌تواند چشم اندازی از این بدایع را در دیدگاه ذوق واحساس نمایان سازد.

قاشلارین قبیله گاهدی

قبله دئسم گوناهدی

داغلار دومان چوکسه

او داغ من چکن آهدی

اگر ابروانت را قبله گاه بنامم، گناه است، آنها را قبیله گاه خودم می‌خوانم! اگر دیدی که کوه‌ها در میان مه گم شدند آن مه آهی است که من کشیده‌ام.

عاشیق سوزون گیزله در

سوزون دوزون گیزله در

سن چنمه چیخاندا

لاله اوزون گیزله در

عاشق راز دلش را پنهان می‌کن و زمانی که تو به گلگشت میانی لاله از شرم رویش را پنهان می‌کند.

آچیلارم گول کیمی‌

اوخورام بلبل کیمی‌

گویلومه دگن اولسا

ساراللام سونبول کیمی‌

همچون گل‌ها شکوفا می‌شوم و مانند بلبل آواز می‌خوانم. اگر کسی دلم را بشکند مانند سنبل زرد و پژمرده می‌شوم.

یکی دیگر از زیبایی‌های لفظی بایاتی‌ها، به کار رفتن ظریف و ماهرانه جناس در این نوع شعر شفاهی است.

من عاشیق گول انباری

گول اکدیم گول انباری

هجران قویماز گوز آچام

درد قویماز گولم باری

همه جا گل کاشتم ولی دوری نمی‌گذارد که چشمهایم را باز کنم و غم نمی‌گذارد که خندان باشم.

بایاتی‌ها از نقطه نظر محتوی و مضمون از یک سو مظهر و آئینه زلال عشق و آرزو و امید و رنج و شادی و از سوی دیگر کتاب ناگشوده معتقدات و آداب و رسوم و خصایل و خلق و خوی قومی انسان‌های ساده و پاکدل در طول نسل‌ها و قرن‌هاست.

نقش فائق و چشمگیر ذوق و احساس انسانی در ابداع و حراست این آثار، برای آن عده از افراد که آثار فولکلوریک را صرفاً محصول فانتزی و عوالم رویایی و خیال پردازی عامه می‌پندارند، این توهم را ایجاد کرده است که این نوع ادبیات عامیانه نیز تراوش ذهنیات خلق به تصور آورند و محتوی و مضمون مندرج در آنها را عوالمی دور از تاثیر و جاذبه زندگی عینی قلمداد کنند، در صورتی‌که با یک بررسی سطحی مسلم می‌گردد که این آثار نغز و پرسوز، قبل از هرچیز، از زندگی پرنشیب و فراز مردم مایه گرفته است.

مسلماً جنبه غنایی بایاتی‌ها اولاً در پذیرش و ترنم مسائل و موارد مختلف و همه جانبه بر ذوق و اندیشه عامه از این حدود مرسوم فراتر می‌رود و مضامین گوناگونی را در ادبیات کوتاه خود بازگو می‌کند و ثانیاً در بایاتی‌های عاشقانه هم که سرچشمه آن ظاهراً عشق و شوریدگی و دلبری و دلباختگی است، نشانه‌های برجسته زندگی عینی خلق نمودار است. مطلب این جاست که در همین بایاتی‌های عاشقانه، جنبه حزن و نامرادی و حسرت و درد و فغان بر جنبه نشاط و شادی تفوق دارد.

چه قدر نابجا خواهد بود اگر چنین به تصور آید که این بایاتی‌ها چیزی مربوط به عوالم ذهنی و رویایی سرایندگان و پردازندگان این آثار بدیع است.

این گرایش ذوق و احساس، در درجه اول انعکاس طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی دشوار و پرسوز و گدازی است که انسان در گذشته با سرنوشت خود بر آن بسته بوده است.

در دورانی که جان و تن انسانی در زیر یوع تعدی و ستم و بی عدالتی‌های اجتماعی منکوب می‌شد و نشاط و خنده در لب‌ها می‌خشکید و عشق و امیدها و آرزوها به جای شکفتن و ثمردادن به صخره‌های ناکامی و نابسامانی‌ها برمی‌خورد و موجی از دلهره و شکوه و رنج در دل و روح انسان برمی‌انگیخت هر یک از این‌ها مجوزی است که انسان از درد و رنج بنالد و بگوید:

آغلارام آغلار کیمی‌

دردیم وار داغلار کیمی‌

خزان اولدوق توکولدوق

وئرانا باغلار کیمی‌

مانند آدم‌ها گریان همیشه می‌گریم، زیرا ما به سان باغ‌های ویرانه خزان شدیم و فرو ریختیم.

موسیقی غم انگیز و سوزناکی که در میان کلمات ساده این دو بیتی‌ها موج می‌زند، حسب حال و ترنمات قلب و احساس انسان شور بخت، حسرت کشیده و محنت دیده‌ای است که در طول نسل‌ها و قرن‌ها ناکامی‌ها و نامرادی‌هایش فزون‌تر از کامیابی‌ها بوده است.

سرزمین آذربایجان به اقتضای موقعیت جغرافیایی و مواهب طبیعی سرشار خود، قرن‌ها مورد هجوم مهاجمان و عرصه تاخت و تاز یغماگران بوده است، این یورش‌ها و تاراج‌ها زندگی و آرامش مردم بی‌پناه را در هم ریخته و چه بس آنان را به ترک یار و دیار خویش ناگزیر ساخته است و تعداد کثیری از آنان را مانند بردگان زرخرید به نقاط دور دست و غربت رانده است.

دوری از وطن و احساس غربت و شمه‌ای از این ناگواری‌ها و نابسامانی‌ها مضمون و مایه یک رشته دیگر از بایاتی‌ها گشته است.

غوربته دوشدو یولوم

دشمن آلیپ ساغ سولوم

ائلدن آیری دوشه لی

یوخولانیبدی قولوم

گذرم به غربت افتاده است. در حالی‌که دشمن راست و چپم را فراگرفته است. از زمانی که از وطن دور افتادم گویی دستانم به خوابی عمیق فرو رفته است.

من عاشیق آه و زاردا

جانیم درده آزاردا

او گوندن کی قول اولدوم

ساتیلدیم هر بازاردا

دائم در حال ناله و آه و زاری هستم؛ زیرا از زمانی که برده شدم در هر بازاری مورد معامله واقع شدم.

در این بایاتی‌ها، هیجانات قلب پُر دردی را که در شرایط غربت دچار خواری و خفت و اسارت و بردگی گشته است می‌توان لمس کرد.

انسانی که با تارهای جسم و جانش به زادگاه و موطن خود پیوند دارد، وقتی به اجبار از آن دور افتد همیشه با اشتیاق و خاطره وطن خواهد زیست و حتی دریوزه‌گی در وطن را بر بی نیازی در غربت ترجیح خواهد داد:

عزیزیم وطن یاخچی

کونگی کتان یاخچی

غربت یئر جنت اولسا

ینده وطن یاخچی

عزیزیم وطن خوب و زیباست به زیبایی پیراهن کتان! اگر‌غربت بسان بهشت باشد. باز هم وطن از آن بهتر است.

عزیزیم دیلن گز

باغدا گوله دیلن گز

غربتده خان اولونجا

وطنینده دیلن گز

بخند و در باغ‌های وطن به گلکشت بپرداز. اما این را بدان که اگر در غربت خان و پادشاه باشی، باز هم وطن بهتر است.

دردی جانکاه از این همه حسرت و ناکامی و شوربختی بر روح انسان سرازیر می‌شود و به ساز و نغمه او آهنگی سوزناک و ترنمی حزن آلود می‌بخشد:

فلکین داد الیندن

اولمادیم شاد الیندن

یامان یئرده ییخیلدیم

توتمادی یاد الیمدن

از دست فلک نالانم زیرا که هیچ موقع مرا شاد نکرد، در موقعیت خیلی حساسی زمین خوردم در حالیکه بیگانه دستم را نگرفت.

اگر همه بایاتی‌ها جمع شوند و از دید جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند، تاریخ مدونی می‌شود که مجموعه‌ای از شیوه زندگی، هستی‌شناسی، و باورهای فلسفی، اخلاقی و اجتماعی و دینی این قوم در آن منعکس خواهد شد. این نوع سخن در واقع عالی‌ترین نوع سخن شعر سرزمین آذربایجان است و در فرهنگ شفاهی این مردم به دلیل گستردگی و مضمون‌های گوناگون، ایجاز در کلام و قالب‌های دلنشین، بایاتی‌ها رتبه‌ای والا دارند و تاریخ و گذشته پرافتخار و باشکوه این سرزمین را می‌توان در لابه‌لای هزاران بایاتی گنجانده شده در گفت‌وگوی این مردم مشاهد کرد.

سوتک آرخا دولاندیم

ساپ تک چارخا دولاندیم

ظالیم فلک الیندن

قورخا قورخا دولاندیم

همچون آب بر گرداگرد رودخانه گردیدم و همچون نخ بر محور قرقره چرخیدم. از دست فلک ظالم با ترس و اضطراب زندگی کردم.

باهاسیز داشدی دونیا

چوروک آغاشدی دونیا

کیمه دئیم دردیمی‌

بوتون قان یاشدی دونیا

دنیا به مانند سنگی کم بها و چوبی خشکیده است. به‌که بگویم این درد را که دنیا سراسر اشک و خون است.

تنوع و رنگانگی مضمون، یکی از جنبه‌های برجسته بایاتی‌ها است. از میان انواع قالب‌های گوناگون ادبیات منظوم عامیانه، نوع بایاتی در احاطه و ترنم مسائل و حقایق مختلف زندگی خلق، متمایز است.

جنبه تنوع مضمون در نوع بایاتی به قدری نمایان است که برخی از گردآورندگان و مصنفین بایاتی، اساس کار خود را بر تقسیم‌بندی آنها از نظر محتوی و مضمون قرار می‌دهند و بایاتی را در سرفصل های معینی مانند بایاتی‌های عاشقانه و وصف حال، زندگی خانوادگی، رنج و نارضایتی، فراق و انتظار، صداقت و مردانگی، پند و حکمت، معتقدات و پندارها و از این قبیل تدوین می‌کنند. همین گونه بایاتی‌ها از نظر محتوا موکد دیگری است بر اینکه چشمه‌های جوشان بایاتی‌ها، زندگی است. زندگی خلق با تمام گوشه‌های و سایه روشن‌ها و نشیب و فرازهای آن.

سیر و گلگشت در گلزار رنگانگ و دامن گستر بایاتی‌ها ما را با مضامین و اندیشه‌ها و احساس‌هایی از همه نوع روبه‌رو می‌سازد.

در اینجا ما با یک طرف با مضامینی از نوع بایاتی زیر برخورد می‌کنیم که نشان پندارها و اوهام دنیای کهن در آن عیان است و انسان برای احتراز از بیماری و چشم زخم، به معجزه گیاهان توسل می‌جوید.

اوزه‌رلیک سان هاواسان

هر بیر درده داواسان

درد قاپیدان گلنده

سن باجادان قورارسان

درمان هر دردی ای اسپند و زمانی که درد از در می‌آید، از پنجره بیرونش می‌کنی.

و از طرف دیگر با مضامین واقع بینانه‌ای از نوع بایاتی زیر روبه‌رو می‌شویم که در آن نقطه نظر فلسفی و عامه نسبت به طبیعت و زندگی انسان انعکاس یافته است:

عاشیقین هاراییندان

ائل یاتماز هاراییندان

گونده بیر کرپیچ دوشور

عومرومون ساراییندن

ایل از دست فریاد و ناله عاشق خواب ندارد و من غمناکم از اینکه هر روز از شمار آجرهای عمرم یکی می‌افتد.

قالب بایاتی در یک‌جا مضمون لالائی‌های مادرانه را می‌پذیرد و از محبت‌های زلال و نوازشگرانه مادر درباره فرزند لبریز می‌شود.

لالای دیدم یاتاسان

قیزیل گوله باتاسان

قیزیل گولون ایچینده

شیرین یوخو تاپاسان

فرزندم! برایت لالایی می‌خوانم که بخوابی و در انبوه گل‌های سرخ ناپدید شوی. در میان آن گل‌ها خواب شیرینی ببینی.

لای لای بشیگیم لای لای

ائویم اشیگیم لای لای

سن یات شیرین یوخودا

چکیم کشیگین لای لای

به‌خواب ای گاهواره من! به‌خواب ای خانه و اثاث من! فرزندم محو خواب شیرینی باش تا من پاست را بدهم.

و در جایی دیگر احساس ستایش‌آمیز انسان ساده روستا و صحرا را درباره ی حیوانات اهلی بازگو می‌کند.

ننه م او نازلی قویون

قرقاوول گوزلی قویون

پنیری کسمه کسمه

قاتیقی اوزلی قویون

مادرم به‌سان آن گوسفند نازنینی است که چشمانش شبیه قرقاوول است، گوسفندی که پنیرش بریده بریده و ماستش پرچرب است.

در میان بایاتی‌هایی که مضمون غنایی دارند، بایاتی‌های عاشقانه جای وسیعی به خود اختصاص می‌دهند عشقی که در بایاتی‌ها جان می‌گیرد و بارور می‌شود، عشق موهوم آسمانی و افسانه‌ای نیست، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می‌گیرد و با احساس جمال‌پرستی انسان آبیاری می‌شود و آنگاه دل حساس و نقش پذیر سراینده به ستایش سودا زده و بی‌پروای جمال و زیبایی مبدل می‌کند:

باغلاریندا اوزوم وار

گتمه دایان گوزوم وار

گوزلریندن قورخورام

قاشلاریندا گوزوم

ای کسی که باغ‌هایت پر از انگور است، نرو! زیرا که من چشمان به دنبال توست. اگرچه از چشمانت می‌ترسم ولی چشمم به دنبال ابروانت روان است.

ولی حتی در این وادی بی‌قراری و بی‌پروایی انسان ساده همه دل و احساس خود را نمی‌بازد و آنجا که زیبایی صورت و پاکی سیرت در برابر هم قرار می‌گیرد، دومی را بر اولی برتر می‌شمارد:

آغ آلما، قیزیل آلما

نیمچیه دوزول آلما

چرکین آل نجیب اولسون

بداصیل گوزل آلما

سیب سفید و سیب طلا در درون سینی ردیف شده‌اند. زن زشت و نجیب از زن زیبای نااهل بهتر است.

یکی از مسایل اجتماعی و انسانی مهمی که تقریباً در قسمت عمده نمونه ادبیات عامیانه آذربایجان و از جمله بایاتی‌ها به طور فراوان و جاندار از آن سخن می‌رود ستایش از خصایل مردانگی و صداقت و وفاداری و نفرت و انزجار از جبن و ریاکاری و نامردی است. احساس متضاد انسان در برابر این عوالم مثبت و منفی اجتماعی قبل از هر چیز نمودار آن است که انسان ساده در مکنون دل در فراخ نای زندگی اجتماعی پاسدار خصایل نیک و خصم آشتی ناپذیر زشتی‌هاست:

عزیزیم کاساد اولماز

مرد الی کاساد اولماز

یوز نامردین چوره یین

دوغراسان کاسا دولماز

عزیزم دست مرد هیچ زمانی خالی نمی‌ماند و کاسه‌اش پر نمی‌شود اگر نان صد نامرد را در آن خرد کنی و بریزی.

من ایگیت دالداسیندا

مرد ایگیت دالداسیندا

نامرد اصلان اولسادا

سیغینما دالداسیندا

من به جوانمردی تکیه دادم و به تو می‌گویم که اگر نامرد اصلان هم باشد، به او تکیه نکن.

در یک رشته از بایاتی‌ها نظریات اعتقادی و طنزآلود عامه درباره بی‌عدالتی‌ها، عدم توازن اجتماعی بازگو می‌شود.

این نوع بایاتی‌ها که از نظر محتوا شباهت زیادی به حکم و امثال عامه پیدا می‌کند روح اعتراض خلق را با نازک اندیش و نکته سنجی و به سبکی طنز آلود نمودار می‌سازد.

عاشیق گلیر سازی وار

غمزه سی وار نازی وار

هر باهارین بیر قیشی

هر قیشین بیر یازی وار

نوازنده با ساز و آواز و ناز می‌آید، که هر بهاری زمستانی دارد و هر زمستانی بهاری دارد.

خصلت آهنگ‌دار و موزون بایاتی‌ها امکان می‌دهد که خلق قسمت عمده ترانه‌ها و نغمات عامیانه را از میان بایاتی‌ها برگزیده و یا ترانه‌ها و نغمه‌های جدید را در شکل و قالب بایاتی بپروروانند. از این نظر بایاتی‌ها راه بسیار نزدیکی با موسیقی فولکلوریک پیدا می‌کنند.

البته هنگام اجرای بایاتی، سراینده بر حسب مضمون و آهنگ بایاتی و به اقتضای ذوق و قریحه خویش آن را با تغییرات و اضافاتی همراه می‌سازد و از آن جمله به اول، وسط، و آخر آنها اضافات و برگردان‌هایی از نوع «من عاشیق»، «عزیزیم آبالام» و «ای داد بی داد» و از این قبیل می‌افزاید.

عزیزیم داغدا نه وار

ائل کوچوپ داغدا نه وار

دور گئدک دلی مجنونی

لیلی سیز داغدا نه وار

عزیزم ایل کوچ کرده است و دشت دیگر صفایی ندارد، مجنون! برخیز تا از دشت برویم زیرا که بدون لیلی سوت و کور است.

  • منابع
  1. دیار بایاتی‌ها احمد جلالی فراهانی،
  2. ساوه قوم ایچینده شاهسون بایاتی‌لاری- حمید قرایی،
  3. بایاتی‌لار کتابی- محمد علی فرزانه،
  4. گنجینه ادبیات آذربایجان- محمدعلی فرزانه.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۸
ایرج کوهی طاقچه داش

بولودوز یاغار اولسون ، سولاریز آخار اولسون 

 اوجاقیز یانار اولسون ، "چیلله گئجه نیز موبارک اولسون


 مردم منطقه ما نیز مانند اکثرمردم ایران در شب یلدا چیلله قارپیزی (هندوانه چله) می‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و اصلا سرمای زمستان را حس نمی‌کنند. 

ازقدیم  رسم بر این است که کسانی که نامزد هستند در دوران نامزدی در این شب برای نامزدهای خود خوانچه طبق می‌فرستند و اقوام در هر چه بهتربودن این خوانچه‌ها کمک می‌کنند.‌

محتویات خوانچه ها عبارتند از شیرینی، پرتقال، سیب، انار، هندوانه، آیینه و پارچه که با پولک و تور تزیین می شود. 

هندوانه مهمترین خوراک شب چله مردم ایران ومنطقه مااست. اغلب مردم در این شب برنج، مرغ،ماهی و آش شیر پخته و بعد از شام نیز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه) آجیل،  حلوای دوشاب ،فطیر،اگیردگ، انواع میوه، خربزه، هندوانه و خشکباردورهم میل می کنند.

شب یلدا درست زمانی که ریش سفید خانواده با چاقو هندوانه را می‌برد، می‌گوید قادا بلامیزی بو گئجه کسدوخ .بعد از خوردن تنقلات و میوه بزرگان خانواده به نقل حکایات و داستان‌های قدیمی نظیر، اصلی و کرم،،داستانهای مذهبی، بایاتی خواندن و ضرب‌المثل پرداخته و تا پاسی از شب به صحبت و گفت و گو مشغول می‌شوند.

چیلله گئجه تـُخوم مَویز

ایتگین گِئدن گونلَریمیز

نَ تِز بیتدی؟ هارا گِئتدی؟

ناغیللار، دانیشماغیمیز

چیلله گئجه سی خوشودوخ

بیر گئجه غم دن بوشودوخ

بولوط کیمین دَه دولسایدیخ 

بَللَنمَزدی ناخوشودوخ

آتا بابا اوجاقیندا

قازان قینر بوجاغیندا

آنام دئدی تویوی گوروم 

من آغلادیم قوجاغیندا 

بو ایل چیلله،اوتاقیمدا 

گوز یاشلاریم یاناقیمدا

یاریم گئدیپ تک قالمیشام

هِئچ کیمسه یوخ یاتاقیمدا



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۶
ایرج کوهی طاقچه داش


https://goo.gl/maps/xgM92xyB7uK2

38°43'33.9"N 48°06'16.3"E :مختصات

همشهریان گرامی میتوانندازطریق لینک بالاویا جستجوی نام روستا درنرم افزارگوگل ارت به نقشه ماهواره ای روستا دسترسی پیدا کنند.


باتشکر ازآقای بهنام کوهی طاقچه داش که مختصات روستا را روی نقشه ثبت نمود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۲
ایرج کوهی طاقچه داش

کوراوغلی(کوراوغلو)

کوراوغلو فرزند پدری به نام «علی کیشی» است که الیخچی (اسب بانی) خانی را بر عهده دارد که توسط همان خان (حسن پاشا) کور شده و با کور شدنش، فرزندش روشن به کوراوغلو (پسر مرد کور) لقب یافته و حماسه و داستان نیز از همینجا شروع می شود

از جمله افسانه های کهن و بسیار قدیمی آذری زبانان می توان به داستان کور اوغلو اشاره کرد


کوراوغلو (به ترکی آذربایجانی: Koroğlu) قهرمان حماسی مشترک میان مردمان آذربایجانی و ترکمن‌ها است.
باعث این قیام مهتری سالخورده به نام علی ملقب به علی کیشی است. وی پسری موسوم به روشن (کوراوغلو) دارد و خود، مهتر خان بزرگ و حشم‌داری است به نام حسن خان. روایت کوراوغلی در جغرافیای وسیعی از قفقاز، ایران، افغانستان، آسیای مرکزی و برخی نقاط دیگر گسترده‌است. در این جغرافیای وسیع، روایت کوراوغلی در قالب نمونه‌های آذربایجانی، قفقازی، آناتولی، ارمنی، گرجی، ازبکی، ترکمنی، خراسانی، قشقایی و حتی توبولها یا گروههای تاتار در سیبری سروده شده‌است.
وجه تسمیهٔ کوراوغلو
حسن خان بر سر اتفاقی بسیار جزئی که آن را توهینی سخت نسبت به خود تلقی می‌کند، دستور می‌دهد چشمان علی کیشی مهتر خود را درآورند و وی را کور کنند. پس از این واقعهٔ تلخ، روشن پسر علی کیشی لقب کوراوغلو به خود می‌گیرد. کوراوغلو به ترکی یعنی کورزاده یا پسر مرد کور. برخی دیگر وجه تسمیهٔ آن را به گووراوغلو یعنی زادهٔ پهلوان جنگجو می‌دانند. همچنانکه کوراوغلی در زبان ترکمنی، گوراوغلو تلفظ می‌شود.
سرآغاز قیام

علی کیشی پس از کور شدن به دست اربابش با دو کره اسب که آنها را از جفت کردن مادیانی با اسبان افسانه‌ای و دریایی به دست آورده بود، همراه پسرش روشن از قلمرو خان می‌گریزد و پس از عبور از سرزمین‌های بسیار، سرانجام در چملی ئل (به معنی گردنهٔ مه آلود) که کوهستانی است سنگلاخ و سخت‌گذر با راههای پیچا پیچ، مسکن می‌گزیند (هم اکنون در ترکمن صحرا دو منطقه به این نام وجود دارند؛ یکی در اطراف نیل کوه و دیگری در کنار روستای صوفیان). روشن، کره اسب‌ها را با جادو و مانند پدر خویش در تاریکی پرورش می‌دهد و در قوشابولاق (به معنی دو چشمه) در شبی معین آب تنی می‌کند و بدین گونه هنر عاشقی در روح او دمیده می‌شود و علی کیشی از یک تکه سنگ آسمانی که در کوهستان افتاده‌است، شمشیری برای پسر خود سفارش می‌دهد و بعد از اینکه همهٔ سفارشها و وصایایش را می‌گذارد، می‌میرد.
روشن او را در همان قوشابولاق به خاک می‌سپارد و به‌تدریج آوازهٔ هنرش از کوهستانها می‌گذرد و در روستاها و شهرها به گوش همگان می‌رسد.
دو کره اسب، همان اسبهای بادپای مشهور او می‌شوند، با نامهای قیرآت و دورات
عاشق جنون، اوایل کار به کوراوغلو می‌پیوندد به تبلیغ افکار بلند و دموکرات کوراوغلو و چنلی‌بئل می‌پردازد و راهنمای شوریدگان و عاصیان به کوهستان می‌شود. کوراوغلو و یارانش در مقابل ظلم ظالمان و پاشاها و خان‌ها می‌ایستند و از حق مردم مظلوم حمایت می‌کنند.
سرانجام کوراوغلو پس از کشمکشهای فراوان موفق می‌شود حسن خان را به چنلی بئل آورده و به آخور ببندد و بدین ترتیب انتقام پدرش را بستاند. ولی هدف او تنها گرفتن انتقام پدر خویش نبود. او حامی تمام مظلومان بود و به مبارزه خود در این راه ادامه داد.

داستان پهلوانی های کوراوغلو در آذربایجان و بسیاری از کشورهای جهان بسیار مشهور است. این داستانها از وقایع زمان شاه عباس و وضع اجتماعی این دوره سرچشمه می گیرد.
قرن ۱۷ میلادی، دوران شکفتگی آفرینش هنری عوام مخصوصاً شعر عاشقی (عاشیق شعری) در زبان آذری است. وقایع سیاسی اواسط قرن ۱۶، علاقه و اشتیاق زیاد و زمینkorogliه ی آماده یی برای خلق آثار فولکلوریک در زبان آذری ایجاد کرد.


شاه عباس اول با انتقال پایتخت به اصفهان و جانشین کردن تدریجی زبان فارسی به جای زبان آذری در دربار، و درافتادن با قزلباش و رنجاندن آنها و تراشیدن شاهسون به عنوان رقیبی برای قزلباش، دلبستگی عمیقی را که از زمان شاه اسماعیل اول (در شعر آذری متخلص به خطایی) میان آذربایجانیان و صفویه بود از میان برد، و حرمت زبان آذری را شکست و مبارزه یی پنهان و آشکار میان شاه عباس و آذربایجان ایجاد شد. این مبارزات به شورش ها و قیام هایی که در گوشه و کنار آذربایجان در می گرفت نیرو می داد. و لاجرم مالیاتها سنگین تر می شد و ظلم خوانین کمر مردم را می شکست…
وقایع تازه، برای عاشق ها که ساز و سخن خود را در بیان آرزوها و خواستهای مردم به خدمت می گمارند «ماده ی خام» تازه ای شد.
«عاشق» نوازنده و خواننده ی دوره گردی است که با ساز خود در عروسی ها و مجالس جشن روستاییان و قهوه خانه ها همراه دف و سرنا می زند و می خواند و داستانهای عاشقانه و رزمی و فولکلوریک می سراید. عاشق ها شعر و آهنگ تصنیفهای خودشان را هم خود درست می کنند.
علی جان موجی شاعر همین عصر شدت ناامیدی و اضطراب خود را چنین بیان می کند:
گئتمک گرک بیرئوز گه دیاره بوملکدن
کیم گون به گون زیاده گلیر ماجرا سسی
«موجی» خدادن ایسته. بوبحر ایچره بیرنجات
گردابه دوشسه کشتی نئلر ناخداسسی؟

ترجمه:
از این ملک باید به دیاری دیگر رخت سفر بست که غوغا و ماجرا روز به روز افزون می شود. موجی، در این بحر از خدا نجات طلب کن. که اگر کشتی به گرداب افتد، از ناله ی ناخدا چه کاری برمی آید؟
در دوران جنگهای خونین ایران و عثمانی به سال ۱۶۲۹ شورش همبسته ی فقیران شهری و دهقانان در طالش روی داد که شاه عباس و خانهای دست نشانده اش را سخت مضطرب کرد. شورشیان مال التجاره ی شاه عباس و خانها، و مالیات جمع آوری شده و هر چه را که به نحوی مربوط به حکومت می شد به غارت بردند و میان فقیران تقسیم کردند. حاکم طالش ساری خان به کمک خوانین دیگر، شورش آن نواحی را سرکوب کرد.
در قاراباغ مردی به نام میخلی بابا دهقانان آذربایجانی و ارمنی را گرد خود جمع کرد و به مبارزه با خانخانی و خرافات مذهبی پرداخت. وی با یاران خود در یکایک روستاها می گشت و تبلیغ می کرد و روستاییان به امید نجات از زیر بار سنگین مالیاتها و ظلم خوانین و به قصد دگرگون کردن وضع اجتماعی، به گرد او جمع می شدند.
نهضت میخلی بابا آهسته آهسته قوت گرفت و آشکار شد و در سراسر قاراباغ و ارمنستان و نواحی اطراف ریشه گسترد و تبلیغ نهانی او بناگاه به شورشی مسلحانه مبدل شد.
در جنوب غربی آذربایجان اوضاع درهم تر از این بود. قیام جلالی لر (جلالیان) سراسر این نواحی را فرا گرفته بود. طرف این قیام، که بیش از سی سال دوام یافت، از یک سو سلاطین عثمانی بود و از یک سو شاه عباس و در مجموع، خان ها و پاشاها و فئودال ها و حکام دست نشانده ی حکومت مرکزی بود.
در گیرودار همین رویدادهای سیاسی و اجتماعی بود که آفرینش های هنری نیز گل کرد و به شکفتگی رسید و سیماهای حماسی آذربایجان از ساز و سوز عاشق ها بر پایه ی قهرمانان واقعی و حوادث اجتماعی بنیان نهاده شد و نیز همچنان که همیشه و در همه جا معمول بوده است قهرمانان ادوار گذشته نیز با چهره های آشنای خود در جامه های نو بازگشتند و با قهرمانان زمان درآمیختند.
سیمای تابناک و رزمنده و انسانی کوراوغلو از اینچنین امتزاجی بود که به وجود آمد.
داستان زندگی پرشور توفارقانلی عاشق عباس که شاه عباس عروسش را از حجله می رباید و او تک و تنها برای رهاندن زنش پای پیاده به اصفهان می رود، در حقیقت تمثیلی از مبارزه ی آشکار و نهان میان آذریان و شاه عباس است. شاه عباس قطب خان خانی عصر و نماینده ی قدرت، و عاشق، تمثیل خلق سازنده ای است که می خواهد به آزادگی زندگی کند.
ناگفته نماند که سیمای شاه عباس در فولکلور آذربایجان به دو گونه ی مغایر تصویر می شود. یکی بر اینگونه که گفته شد، و دیگری به گونه ی درویشی مهربان و گشاده دست که شب ها به یاری گرسنگان و بیوه زنان و دردمندان می شتابد. در ظاهر، سیمای اخیر زاده ی تبلیغات شدید دستگاه حکومتی و پاره ای اقدامات متظاهرانه ی چشمگیر و عوام فریبانه است که نگذاشته مردم ظاهربین و قانع، ماهیت دستگاه حاکمه را دریابند.
به هر حال، پس از این مقدمه، اکنون می پردازیم به نامدار داستان کوراوغلو:
داستان کوراوغلو و آنچه در آن بیان می شود تمثیل حماسی و زیبایی از مبارزات طولانی مردم با دشمنان داخلی و خارجی خویش، از قیام جلالی لر و دیگر عصیانهای زمان در دو کلمه: قیام کوراوغلو و دسته اش، قیام بر ضد فئودالیسم و شیوه ی ارباب و رعیتی است. در عصر اختراع اسلحه ی آتشین در نقطه ای از آسیا، که با ورود اسلحه ی گرم به ایران پایان می یابد.

korogluنهال قیام به وسیله ی مهتری سالخورده علی کیشی نام، کاشته می شود که پسری دارد موسوم به روشن (کوراوغلوی سالهای بعد) و خود، مهتر خان بزرگ و حشم داری است به نام حسن خان. وی بر سر اتفاقی بسیار جزئی که آن را توهینی سخت نسبت به خود تلقی می کند دستور می دهد چشمان علی کیشی را درآورند. علی کیشی با دو کره اسب که آن ها را از جفت کردن مادیانی با اسبان افسانه یی دریایی به دست آورده بود، همراه پسرش روشن از قلمرو خان می گریزد و پس از عبور از سرزمین های بسیار سرانجام در چنلی بئل (کمره ی مه آلود) که کوهستانی است سنگلاخ و صعب العبور با راههای پیچا پیچ، مسکن می گزیند. روشن کره اسب ها را به دستور جادومانند پدر خویش در تاریکی پرورش می دهد و در قوشابولاق (جفت چشمه) در شبی معین آب تنی می کند و بدین گونه هنر عاشقی در روح او دمیده می شود و … علی کیشی از یک تکه سنگ آسمانی که در کوهستان افتاده است شمشیری برای پسر خود سفارش می دهد و بعد از اینکه همه ی سفارش ها و وصایایش را می گذارد، می میرد.
روشن او را در همان قوشابولاق به خاک می کند و به تدریج آوازه ی هنرش از کوهستانها می گذرد و در روستاها و شهرها به گوش می رسد. در این هنگام او به کوراوغلو (کورزاد) شهرت یافته است.
دو کره اسب، همان اسب های بادپای مشهور او می شوند، به نام های قیرآت و دورآت.
کوراوغلو سرانجام موفق می شود حسن خان را به چنلی بل آورده و به آخور ببندد و بدین ترتیب انتقام پدرش را بستاند. عاشق جنون، اوایل کار به کوراوغلو می پیوندد به تبلیغ افکار بلند و دموکرات کوراوغلو و چنلی بئل می پردازد و راهنمای شوریدگان و عاصیان به کوهستان می شود.
آنچه در داستان مطرح شده است به خوبی نشان می دهد که داستان کوراوغلو به راستی بر اساس وقایع اجتماعی و سیاسی زمان و مخصوصاً با الهام از قیام جلالی لر خلق شده است، نام های شهرها و روستاها و رودخانه ها و کوهستانها که در داستان آمده، هر یک به نحوی مربوط به سرزمین و شورش جلالی لر است. بعلاوه بعضی از بندهای («قول» در اصل) داستان مثلا سفر توقات و سفر ارزنجان، شباهت بسیاری دارد به حوادث و خاطراتی که در کتابهای تاریخ ضبط شده و در اینجا صورت هنری خاصی یافته است. از طرف دیگر نام ها و القاب آدم های داستان به نام و القاب جلالی لر بسیار نزدیک است.
مورخ ارمنی مشهور تبریزلی آراکل (۱۶۷۰- ۱۶۰۲) در کتاب مشهور خود واغارشاپاد تاریخی در صفحه ی ۸۶ جوانانی را که به سرکردگی کوراوغلو نامی قیام کرده بودند چنین نام می برد: «کوراوغلو… این همان کوراوغلو است که در حال حاضرعاشق ها ترانه های بی حد و حساب او را می خوانند… گیزیر اوغلو مصطفا بگ که با هزار نفر دیگر قیام کرده بود… و این همان است که در داستان کوراوغلو دوست اوست و نامش زیاد برده می شود. اینها همگی جلالی لر بودند که بر ضد حکومت قیام کرده بودند.»
اما کوراوغلو تنها تمثیل قهرمانان و قیامیان عصر خود نیست. وی خصوصیتها و پهلوانی های بابکیان را هم که در قرن نهم به استیلای عرب سر خم نکردند، در خود جمع دارد. ما به خوبی سیمای مبارز و عصیانگر بابک و جاویدان را هم که پیش از بابک به کوه زده بود در چهره ی مردانه ی کوراوغلو می شناسیم

آنجا که کوراوغلو، پهلوان ایواز را از پدرش می گیرد و با خود به چنلی بل می آورد و سردسته ی پهلوانان می کند، ما به یاد جاویدان می افتیم که بابک را از مادرش گرفت و به کوهستان برد و او را سردسته ی قیامیان کرد.
کوراوغلو پسر مردی است که چشمانش را حسن خان درآورده و جاویدان نیز مادری دارد که چشمانش را درآورده اند. احتمال دارد که بابک، مدت های مدید برای فرار از چنگ مأموران خلیفه به نام ها و القاب مختلف می زیسته و یا به چند نام میان خلق شهرت می داشته و بعدها نیز نامش با نام کوراوغلو در هم شده سرگذشت خود او با وی درآمیخته.
داستانهای دده قورقود که داستانهای فولکلوریک و حماسی قدیمی تری هستند، در آفرینش داستانهای کوراوغلو بی تأثیر نیست. آوردن وجوه شباهت این دو فعلا ضرور نیست.
قیام کوراوغلو نه به خاطر غارت و چپاول محض است و نه به خاطر شهرت شخصی و جاه طلبی یا رسیدن به حکمرانی. او تنها به خاطر خلق و آزادی و پاس شرافت انسانی می جنگد، و افتخار می کند که پرورده ی کوهستانهای وطن خویش است. در جایی می گوید:
منی بینادان بسله دی
داغلار قوینوندا قوینوندا
تولک ترلانلار سسله دی
داغلار قوینوندا قوینوندا
*
دولاندا ایگیت یاشیما
یاغی چیخدی ساواشیما
دلیلر گلدی باشیما
داغلار قوینوندا قوینوندا
*
سفر ائیله دیم هر یانا
دئو لاری گتیردیم جانا
قیرآتیم گلدی جولانا
داغلار قوینوندا قوینوندا
ترجمه:
من از ابتدا در آغوش کوهستان پرورده شدم. شاهینها در آغوش کوهستان نامم را بر زبان راندند.
*
چون قدم به دوران جوانی گذاشتم، دشمن به مقابله ی من قد برافراشت. پهلوانان در آغوش کوهستان گرداگرد مرا فرا گرفتند.
*
به هر دیاری سفر کردم، دیوان را به تنگ آوردم. اسبم «قیرآت» در آغوش کوهستان به جولان درآمد.

کوراوغلو نیک می داند مبارزه ای که عدالت و خلق پشتیبانش باشند چه نیرویی دارد. او به هر طرف روی می آورد خود را غرق در محبت و احترام می بیند. همین است که در میدان جنگ بدو جرئت می بخشد که با اطمینان خوانین و اربابان را ندا دهد:
قیرآتی گتیردیم جولانا
وارسا ایگیدلرین میدانا گلسین!
گؤرسون دلیلرین ایندی گوجونو،
بویانسین اندامی آل قانا، گلسین
*
کوراوغلو اییلمز یاغی یا، یادا،
مردین اسگیک اولماز باشیندان قادا،
نعره لر چکرم من بو دو نیادا
گؤستررم محشری دوشمانا، گلسین!
ترجمه:
پاشا! اسبم «قیرآت» را به جولان درآوردم، اگر مرد میدانی داری گو پیش آید! اینک، بیاید و زور بازوی مردان بنگرد، و اندامش از خون گلگون شود.
*
کوراوغلو بر خصم و بیگانه سر خم نمی کند. مرد هرگز سر بی غوغا ندارد. نعره در جهان در می افکنم و برای دشمن محشری برپا می کنم. گو بیاید!
***
قدرت کوراوغلو همان قدرت توده های مردم است. قدرت لایزالی که منشأ همه ی قدرتهاست. بزرگترین خصوصیت کوراوغلو، تکیه دادن و ایمان داشتن بدین قدرت است. می گوید:
ایگیت اولان هئچ آیریلماز ائلیندن
ترلان اولان سونا و ئرمز گؤلوندن،
یاغی آمان چکیر جومرد الیندن،
لش لشین اوستو نه قالایان منم.
ترجمه:
جوانمرد هرگز از ملت خویش جدا نمی شود. شاهین، امان نمی دهد تا از دریاچه ی او قویی به غارت برند. خصم از دست جوانمردان فریاد امان برمی دارد. منم آن کس که نعش بر نعش می انبارد.
*
او حتی برای یک لحظه فراموش نمی کند که برای چه می جنگد، کیست و چرا مبارزه می کند. همیشه در اندیشه ی آزادی خلق خویش است که چون بردگان زیر فشار خانها و دستگاه حکومتیان پشت خم کرده اند. می گوید:
قول دئیه رلر، قولون بوینون بورارلار،
قوللار قاباغیندا گئدن تیرم من!

ترجمه:
آنکه برده خوانده شده لاجرم گردن خود را خم می کند. من آن تیرم که پیشاپیش بردگان در حرکت است.
***
روابط اجتماعی چنلی بل روابطی عادلانه و به همگان است. آنچه از تاجران بزرگ و خانها به یغما برده می شود در اختیار همه قرار می گیرد. همه در بزم و رزم شرکت می کنند. کوراوغلو هیچ امتیازی بر دیگران ندارد جز این که همه او را به سرکردگی پذیرفته اند، به دلیل آنکه به صداقت و انسانیتش ایمان دارند.
حتی کوراوغلو به موقع خود برای پهلوانانش عروسی نیز به راه می اندازد. زن های چنلی بل معمولا دختران در پرده ی خان هایند که از زبان عاشق ها وصف پهلوانی و زیبایی اندام پهلوانان را می شنوند و عاشق می شوند و آنگاه به پهلوانان پیغام می فرستند که به دنبالشان آیند. این زنان، خود، در پهلوانی و جنگجویی دست کمی از مردان خویش ندارند.
نگار که به دلخواه از زندگی شاهانه خود دست کشیده و به چنلی بل آمده، تنها همسر کوراوغلو نیست – که همرزم و همفکر او نیز هست. نگار زیبایی و اندیشمندی را با هم دارد. پهلوانان از او حرف می شنوند و حساب می برند، و او چون مادری مهربان از حال هیچ کس غافل نیست و طرف مشورت همگان است.
بند بند حماسه ی کوراوغلو از آزادگی و مبارزه و دوستی و انسانیت و برابری سخن می راند. دریغا که فرصت بازگویی آن همه در این مختصر نیست. این را هم بگویم که داستان کوراوغلو، در عین حال از بهترین و قویترین نمونه های نظم و نثر آذری است و تاکنون ۱۷ بند (قول) «در آذری» از آن جمع آوری شده و به چاپ رسیده که در آذربایجان، در تراز پرفروشترین کتابهایی است که به زبان آذری طبع شده است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۴
ایرج کوهی طاقچه داش

تاکه چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است
ماه مهمانی تمام و مه نگارم رفته است
با گل این بوستان تازه انسی داشتم
گرم گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است 
خدایا ، خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده
آمین
(پیشاپیش عید برشما همشهریان وسروران گرامی مبارک)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۲۱:۰۷
ایرج کوهی طاقچه داش


واژۀ دنبلان از کجا آمده و به چه معناست؟

واژه دنبلان برگرفته از واژه دونبالان donbalan در زبان ترکی آذربایجانی، به معنی برآمده، متورم و برجسته است و به زمینی اشاره می­کند که هنگام خارج شدن دنبلان، حالت برآمده و پف کرده پیدا می­کند.

این قارچ را در هرمزگان به نام آغر، در تهران، دنبلان کوهی و در فارس به نام دنبل میشناسند و در کتب طب سنتی از آن با عنوان «نبات الرعد» یاد شده است.

 :

ماهیت دنبلان چیست؟

دنبلان در واقع نوعی ساختمان باردهی یک قارچ زیرزمینی است که ممکن است به رنگ­های قرمز تیره، خاکستری، سفید، بنفش و سیاه دیده شود. دنبلان حالت غده ای دارد و توپر و شبیه به سیب زمینی است و اندازه آن از یک فندق تا اندازه یک پرتقال یا کمی بزرگتر متغیر است .

دنبلان را کی، کجا و چگونه می توان یافت؟

دنبلان در سالهای پرباران معمولاً بعد از آغاز بارندگیهای بهاره از نیمههای اسفند تا اواخر فروردین ماه و در عمق ۵ تا 30 سانتی متری خاک های مرطوب آهکی و سبک دامنه کوهستان ها و کوه های شنی یافت می­شود. قارچ دونبالان همزیست ریشه گیاهان است بنابراین در خاک بدون گیاه دنبال آن نگردید، دنبلان­ ها را می توان در مجاورت ریشه گیاهان یافت. دنبلان را در زمین های بکر غیر زراعی و در بخش هایی از خاک که برآمده و ترک خورده است، می توان یافت .

:

دنبلان در چه مناطقی از ایران یافت می شود؟

دونبالان به حالت طبیعی در بسیاری از مناطق معتدل دیده می‌شوند. زادگاه اولیه و محل رویش دنبلان کشورهای افغانستان و هندوستان و در ایران مناطق کوهستان های نواحی شمال غرب کشور است. در آذربایجان، کوه های ماکو، چالدران، پلدشت، چایپاره، مرند، جلفا، منطقه ارسباران، و بخش یامچی، خوی، میانه، دشت مغان، استان زنجان شهرستان طارم و خدابنده، در شهرهای مرکزی و جنوبی کشور استانهای فارس، منطقه زردکوه چهارمحال و بختیاری، یاسوج، هرمزگان، شهرستان دامغان، استان سمنان  همدان، استان سیستان و بلوچستان، لرستان، کرمانشاه و تهران، مناطق شمالی ایران به ویژه استان گلستان منطقه ترکمن صحرا شهرستان­های گنبد، کندوان، دو هزار، شهسوار استان گیلان شهر لوشان، تپه های گلفرج و مارازا و طالب گلی،استان خراسان شمالی شهرستان سراوان و حتی جزیره کیش می روید.

قارچ دنبلان از محصولات اقتصادی یامچی که  دارای مرغوبیت بالایی هستند و بسیاری از اهالی شهر یامچی در خرید و فروش دونبالان حتی در بازارهای جهانی نیز نقش دارند، از همین رو نیروهای انتظامی و ارگان‌های دولتی یامچی پیدا کردن دونبالان را توسط افراد غیربومی در فصل دونبالان را ممنوع کرده‌اند.

 قارچ دنبلان دربخش ارشق

دنبلان گونه قارچ خوراکی با ارزش و البته نسبتا گرانقیمتی است که به صورت خود رو در دامنه کوهستان ها و کوه های شنی رشد می کند که شناسایی و جمع آوری آن در زیر خاک نیازمند تجربه و خبرگی خاصی است.

این قارچ بیشتر در بخش ارشق و روستاههای دمقلی-حسنلو-جبارلو و اطراف سد سبلان می روید که مهمترین منطقه رویش آن در روستای دمقلی کوهپایه ها و دشت هاست.تشخیص این قارچ در زیر زمین کار نسبتا سختی است که از برآمدگی و یا شکاف های سطحی خاک می توان وجود آن در زیر زمین پی برد.تولید این نوع قارچ از طریق هاگ بوده، ریشه و ساقه ندارد و اهل فن و آشنا و کارشناسان میزان برداشت آن را متفاوت می دانند و می گویند معمولا بیش از ۱۵۰ گیلوگرم در هکتار برداشت می شود.معمولا افرادی که در جمع آوری دنبلان مهارت دارند از بامدادان تا ظهر به دامنه کوه ها رفته و روزانه به میزان ۷ الی ۱۵ کیلو گرم جمع آوری می کنند، برداشت کم و محدود باعث می شود که قیمت آن زیاد و بیش تر باشد.در روزهای معمولی خصوصا تعطیلات آخر هفته مردمی که آگاهی و اطلاع از پیدا کردن دنبلان دارند به صورت گروهی یا خانوادگی به دامنه کوه ها رفته ضمن استفاده از آب و هوا و طبیعت کوهستانی که به نوعی ورزش و فعالیت فیزیکی محسوب می شود به جمع آوری آن می پردازند.امسال بخاطر بارش ههای خوب رویش دنبلان افزایش یافته که این افزایش رویش موجب شده بیشتر خانواده ههابا جمع اوری وفروش این قارچ برای خود درامد زایی کرده اند. همچنین از شهرهای دیگر نیز جهت جمع اوری این قارچ در سطح روستاههای بخش ارشق حضور یافتند.درحال حاضر این قارچ در مغازه ههای شهررضی کیلویی تا۳۰۰۰۰۰ریال به فروش میرسد.

منابع:vom.ir-ایلقارنیوز

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۳
ایرج کوهی طاقچه داش

یئنه گلیر نازلی باهار ، نازلی یاز هامینین یازیسین بو ایل یاغلی یاز جان ساغلیغی ، جیب وارلیغی ، اولوم آزمهریبان آللاهیم ، بئله یازی یاز. “ تازا ایلینیز موبارک اولسون


 یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت
می‌باشد را به تمامی همشهریان عزیز تبریک و تهنیت عرض کرده و سالی سرشار از برکت
و معنویت را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای شما عزیزان مسئلت دارم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۳۹
ایرج کوهی طاقچه داش

نوروز اولین روز سال خورشیدی ایرانی برابر با اول فروردین ماه، جشن آغاز سال نوی ایرانی و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است.

خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق مختلف فلات ایران، نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است که امروزه به آن برابری بهاری یا اکیونوس می گویند.

نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

در برخی از متن‌های کهن ایران از جمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن‌ها، کیومرث به عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده‌است.پدیدآوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که: جم( یما ) در حال گذشتن از آذربایجان، بر روی تخت جمشیدی ارگ جمشید در آنجا فرود آمد و با تاجی زرین بر روی تخت نشست با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نوو جم را جمشید نامیدند.مهمترین چهره‌های اسطوره‌ای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدی‌هایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد. در این روز جمشید جهان غیب را در جام جهان‌نما مشاهده کرد. همان جامی که در آن کیخسرو جای بیژن را مشاهده کرد و رستم را به دنبال او فرستاد. اما حکایت دگردیسی و بازآفرینی سیاوش، حکایتی ویژه است که با روایت‌هایی مانند ادونیس، پرسفون، ازیریس یا تمرز قابل‌مقایسه است.

تکم وتکم چی:

هنگامی که برفهادرسینه ساوالان آب شده وبه صورت رودهادرسرزمین پهناورآذربایجان جاری می شودصدای تکم وتکم چی هانیزدرشهروروستامی پیچدکه بازبان شیرین وآهنگین خودبه مردم نویدآمدن بهاررامی دهدوخلق رابرای پاک کردن کینه ازدلهاوگردوغبارازخانه هایشان دعوت می کنند.

تکم یک عروسک چوبی سنتی است.واژه تکم ازدوبخش(تکه)و(م)تشکیل شده است تکه درزبان ترکی به معنی بزنرقوی هیکل که همیشه دررأس گله حرکت می کند. وگله رابه چراگاه ومحل های معین هدایت می کند (م) ضمیر ملکی دوم شخص مفرد است وتکم در واقع به معنی بز نر من است به کسانی که تکم را می رقصانند تکم چی گویند که اشعار مخصوص تکم رابا آهنگی خاص می خواند. تکم عروسکی است چوبین که روی آنرابا مخمل یا پارچه های به رنگ قرمز می پوشانند وروی این پارچه رابا پولک ,زنگوله ,سکه ونیز پارچه های الوان وحتی آئینه تزیین می کنند . هریک از تزئینات تکم علت وفلسفه ای داشته است مثلا زنگوله وسکه برای ایجاد سرو صدا بیشتر بوده تا مردم رااز داخل خانه ها به کوچه ها ودم در خانه ها بکشاند. از سوی دیگر یک ضرباهنگ برای حرکت تکم بوجود می آورد اینکه به دوطرف عروسک طرفین شکم عروسک آئینه نصب می کردند به این دلیل بود که تکم خبر فرارسیدن سال نو را به مردم میداد وبا خود آئینه ای به رسم روشنائی وصفاداشت اینکه در ساخت تکم همیشه از رنگ قرمز برای پوشاندن بدنه اصلی استفاده می کردند شاید به این دلیل بود که در آذربایجان قدیم لباس وتوری سروروی عروس به رنگ قرمز بوده وخواسته اند تکم نیزمثل هرعروسی مظهرشادی وخوشی باشد.

تکم چی هاوتکم گردانان دربین دوچهارشنبه آخریعنی کول چرشنبه وگول چرشنبه می آیندواشعارشان راخوانده ومژدگانی آمدن عیدوفرارسیدن نوروزرا می گیرند.تکم خوانی وتکم گردانی آئینی است که همواره درخطه آذربایجان ومناطق آذری زبان به عنوان سنتی ماندگارومنحصربه فرددرزمینه عید باستانی نوروزموردتوجه مردم بوده وباروش مخصوص خود به اجرادرمی آید.متأسفانه باپیشرفت علم وتکنولوژی,صنعتی شدن وگسترش شهرنشینی ودرنهایت به علت فراهم نبودن بسترارائه آن عقب نشینی کرده ودرحال فراموشی است.

اشعارتکم خوانی:

مهمترین بخش آئین تکم گردانی خواندن اشعارآن است.نمایش های آئینی ساختارنمایشی محکمی ندارندوساختارنمایشی آنهابسیار ساده,صمیمی وروان بوده وبیشتر بیانگرمفاهیم انسانی عصرخودشان است.این نمایش ها به احتمال زیادادامه همان سرودهای ایران باستان هستندکه مربوط به دوره هخامنشیان وقبل ازآن است که به مرورزمان باتغییرشکل به ما رسیده است.اشعار تکم خوانی از لحاظ ساختاری جزو ترانه های عامیانه محسوب میشود. در اشعار تکم خوانی گاهی اشعار مذهبی نیز به چشم می خورد این اشعار بر اساس مستندات موجود از زمان صفویه که بنیان گذار شیعه در ایران هستند وارد این آیین شده واغلب در سالهایی که ایام نوروز با مناسبت های مذ هبی همزمان میشود از این اشعار مذهبی استفاده می شود .

تکم گردانها این گونه آواز سر می دهند:

بوتکه آختا تکه

بویونونداوارنوختاتکه

گاه قول اولارساتئلار

گاهداچئخارتاختاتکه


جناب جبرئیل نامه گتوردی

گتورجگین پیمبره یتوردی

مبارک قوللارین گویه گوتوردی

سیزون بوتازه بایراموزمبارک

آیوز,ایلوز,هفتوز,گونوزمبارک


وجه تسمیه چهارشنبه درفرهنگ آذری:

به اعتقاد مردم آذربایجان عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاوادنه است.

بر اساس رسمی دیرین در خطه آذربایجان در اسفندماه هر هفته جشنی برای استقبال از بهار بر پا می شد، مردم این جشنها را از اولین چهارشنبه اسفندماه معروف به یالانچی چرشنبه (چهارشنبه دروغین) شروع و مراسم چهارشنبه در دومین چهارشنبه که به ”خبرچی چرشنبه“ (چهارشنبه خبرچی) ، سومین چهارشنبه که به ”کول چرشنبه“ (چهارشنبه خاکستری) و چهارمین چهارشنبه نیز که به ”گول چرشنبه“ (چهارشنبه گل) معروف بود، ادامه می یافت.

به اعتقاد مردمان این سرزمین، عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاودانه است و با توجه به اعتقاد عمیق به چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش در زندگی مردم اولین چهارشنبه را منسوب به باد، دومین چهارشنبه ماه آخر سال نیز منسوب به خاک، سومین چهارشنبه منسوب به آتش و چهارمین چهارشنبه هم منسوب به آب بود.

بر اساس پژوهش های انجام یافته زمان دقیق اجرای این رسم معلوم نگردیده ولی با توجه به نزدیکی اجرای آن به ایام نوروز(اسفند) می توان گفت که اجرای آن بی مناسبت با فرا رسیدن ایام خجسته نوروز نبوده است چه بسا که این رسم در حوزه های فرهنگی آذربایجان شرقی و استان اردبیل نیز به لحاظ فرا رسیدن نوروز برگزار می شده است اشعاری که تکم چی های حوزه یاد شده در این ارتباط می خواندند نیز می توان موید همین مطلب باشد.

چهارشنبه سوری دربخش ارشق(روستای طاقچه داش)

صبح چهارشنبه سوری بانوان روستا گردهم می آمدندبه چشمه روستا می رفتندوهمراه خودجاروکهنه وپیازمی بردند.منظورازبردن جارواین بودکه مشکلات،بلایا دردورنج سال گذشته راجاروکرده وبه چشمه روستا ریخته تاآب جاری آن راببردپیازهاراجویده وآن را داخل چشمه انداخته تا تلخی روزهای گذشته داخل آب چشمه ریخته شودتاآب ببردوروزهای خوب وشیرین پیش روداشته باشند بعدازروی چشمه به این طرف وآن طرف می پریدندوشعری می خواندند.

آقیریقیم،بوقوریقیم،باش آقریم،دیش آقریم توکیل قال سودا.

سپس دست وصورت خودرا باآب چشمه شسته و2کوزه آب پرکرده برای نهره که باآن کره تهیه می کردند می بردندتا کره آن برکت پیدا کندزیاد شود.بعد برای اعضای خانواده اسفند دود می کردند تاازچشم بددرامان بمانند.

درشب آخرین چهارشنبه سال مردم روستا به ویژه نوجوانان وجوانان با پوشال وهیزم درجلوی منازل خودشان آتش روشن می کردندوازروی آن می پریدندوباهلهله وشادی ازنوروزاستقبال می کردند.سپس خانواده پدری هدایای خریداری شده رابه همراه غذاهای مخصوص درسینی بزرگی قرارداده وروی آن راباپارچه های رنگی تزیین وبه خانه فرزندان دختر می فرستادند.

طبق این سنت دیرینه پسران جوان دراین شب کمربندهای پارچه ای یا دستمال خودراازروشنایی بام ها ویاپنجره همسایه ویا اقوام خودآویزان کرده وصاحب خانه بدون آنکه درصددشناسایی آنها باشد هدایایی به پارچه می بستنداین آیین بیشترتوسط جوانانی انجام می شدکه به دختری علاقه مند بوده وبه آرزوی وصلت بااوبرای قورشاخ آتماق یعنی دستمال انداختن به خانه دختررفته وبه این نیت درباره آنچه که به دستمال یا کمربند آنها بسته می شد تعبیراتی می کردندالبته درحال حاضربرخی سالخوردگان منطقه هنوزهم معتقدندکه چون شنیدن سخنان بدیاخوب درشب چهارشنبه سوری درزندگی فردشنونده تاثیرداردودراین شب نبایدسخنان ناامیدکننده درمیان افرادوخانواده ها ردوبدل شود.

بایرامیدی گئجه قوشی اوخوردی

                آداخلی قیزبیگ جؤرابی تؤخوردی

هرکس شالین بیرباجادان سؤخوردی

               آی نه گؤزل قایدادی شال سالاماق!

بیگ شالینابایراملیغین باغلاماق!

               شال ایسته دیم منده ائوده آغلادیم

بیرشال آلیب تئزبلیمه باغلادیم

                غلام گیله قاشدیم،شالی سالادیم

فاطمه خالامنه جوراب باغلادی

                 خان ننه می یاداسالیب،آغلادی



پنج شنبه آخرسال:

مردم روستا پنجشبه آخرسال به قبرستان می رفتندوباخود خوراک می بردندوبه دیگران خیرات می کردندوبرسرمزارمردگان خودواهل قبور فاتحه می خواندند این آیین به ویژه برای خانواده هایی که درطول سال عضوی ازخانواده خودراازدست داده اندحتمی وواجب بوده است.خانواده ها یک روزمانده به سال تحویل حلواوخرما برسرمزاراهل قبورخود می گذاشتندوشمع یاچراغ روشن می کردند.

ازدیگرکارهای مردم روستا قبل ازسال نو نظافت وخانه تکانی,شستشوی فرش وگلیم و...کاشت سبزه,رنگی کردن تخم مرغ:پوست پیازرادورتخم مرغ می پیچیدنددرآب می جوشاندندتارنگ قهوه ای یاسبززیبایی به خود بگیرد.تهیه گندم بوداده یاقورقا برای اینکارگندم را داخل ماهی تابه می ریختندتا سرخ وبوداده شود,آوردن گل نوروزگولی برای سرسفره عید,پهن کردن سفره عیدوگذاشتن قرآن وآینه وسبزه,تخم مرغ رنگی,گندم بوداده(قورقا)وشیرینی که خودشان تهیه کرده اندو...سپس مردم لباسهای نو خودرا می پوشیدندسرسفره عیدمی نشستندبزرگترها قرآن می خواندندودعامی کردندتا سال تهویل شود.سال که تحویل می شد بچه ها نزد بزرگترها می رفتندتا عیدی خودراازبزرگترهادریافت کنند.ازدیگررسومات عید عیدی دادن پدروبرادران به دختر شوهرکرده می باشد.

                        

بعدازتحویل سال اول رسم این بودکه به خانه کسانی بروندکه نوروزاول درگذشت عضوی ازآن خانواده است.مردم روستا روزاول عیدبه دیدارپدرومادروبزرگترهاوبقیه افراد فامیل می رفتندونوروزرابه همدیگرتبریک می گفتند.روزهای دوم,سوم عیدمردم به دیدوبازدیداهالی روستا می پردازندوبه خانه تک تک اهالی روستا م روند.روزهای بعدمجالی برای دیدن اقوام دوردست است وهرکس به دیدن آشنایان خوددرشهرها وروستاهای دیگرمی روند.

سیزده به در(طبیعت گونی)

مردم روستا روزدوازدهم عیدهمه وسایل راتهیه می کردندغذا اماده می کردندوهرچه ازخوراکیهای عید باقی مانده برای صبح سیزده به درآماده می نمودند.بعد به صورت دسته جمعی عازم کوه وباغ های اطراف روستا می شدند.بعد آش دوغ وچایی هیزمی تهیه ونوش جان می کردند.بعدازآن مردها وپسران جوان مشغول بازیهای محلی مثل قیش گوتی ,چلینگ آقاج ...بچه ها ودختران هم مشغول تاب بازی می شدند.سیزده به درازطلوع آفتاب وتا پاسی ازشب ادامه داشت.

 عصراین روزویژه سبزه گره زدن دخترهاست که درواقع برای گشایش بخت خوداین کارراانجام می دادند.

منابع:ویکی پدیا,سایت ساوالان خبر,خیاونیوز,خبرگزاری مهر آیین ورسوم بخش ارشق(روستای طاقچه داش)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۴
ایرج کوهی طاقچه داش

مراسم باران خواهی به منظوربارش باران یابه اصطلاح محلی(دوودی-دوودی)

بانوان روستا گردهم میآمدندویکی ازبانوان راسوارچهارپا میکردندوصورتش را باشال یاروسری میپوشاندندکه (گوجاننه)نام داشت.بانوان روستا به همراه گوجاننه برای جمع آوری نذورات  جلوی درهمسایه ها میرفتندودراین هنگام اشعاری نیزمیخواندندکه عبارتنداز:

دوودی,دوودی دوش دوودی

                             بیزیم باغا دوش دوودی

                دوودیه سلام وردیم من     

آلاه بی یاقیش گوندرگوتیسون داغ داشی

همسایه هاونذورات خودراکه (گندم-آرد-تخم مرغ-شکر-شیر...)بودمیدادندو یک کاسه آب هم به سرگوجا ننه میریختند به نیت اینکه باران بباردوخیرو برکت زیادشود.بانوان روستا بعد ازاینکه نذورات راازهمسایه ها جمع آوری نمودند

با آن نان فطیر,شیرینی,حلوا...تهیه میکردندبه مسجد روستایامقبره سلطان حیدرمیبردندوخیرات مینمودند به این امید که مراسم باران خواهی به منظور بارش باران موردقبول خداوند قراربگیردوخشک سالی بابارش باران پایان یابد.ونیزسنگ یا کلوخی ازمقبره سلطان حیدر برداشته وبه دهانه چشمه روستا میگذاشتندتابه نیت این تربت پاک آب چشمه زیاد شودوخشک سالی به لطف خداوند پایان یابد.   

منبع(به نقل ازاهالی روستا)

     

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۰۸
ایرج کوهی طاقچه داش