وبلاگ روستای طاقچه داش

Daş Tarafah Daş kəndidir

Daş Tarafah Daş kəndidir

وبلاگ روستای طاقچه داش

دوشیر منیم اورگیمین بندینه
هم شعر یازام همی گدم کندیمه

طاقچه داش دان دانیشام ، یاد الی یم ملتی
دمی یلر گتمه مگیم علتی

گدم چاتام طاقچه داشون اورک آچان داغینا
یکه چیمن اونا بره یولونا

بیر باش ویرام طاقچه داشون دره تپه داغینا
جان و دیلدن بیر اوپیش تورپاغینا

اوشاقلیقم خاطرسی دوشه منیم یادیما
طاقچه داشون ایسی دگه روحوما

یادا دوشه اویناماغیم گزمگیم
لوپورت داشون داشلارینی دوزمگیم

طاقچه داشون قاتیق سوتی کره سی
یاد دان چیخماز پندیر چورک تزسی

کند اوشاقی وطن اونون جانی دیر
کنده گلمگ بیر اجزای قانی دیر

مالک ده اولدون کندی ِ یاد دان چیخارتما
یادوندا قالسون کندی هش نیه ساتما

آخرین نظرات
نویسندگان

۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

درخصوص وجه تسمیه طاقچه داش اطلاعات زیادی موجود نمی باشدولی به نقل ازنیاکانمان می توان چنین گفت که نام طاقچه داش برگرفته ازتپه طاقچالارکه درضلع شمالی روستا قراردارد میباشد.

معنی طاقچه داش یعنی سرزمینی که کوه هاوسنگهایش به شکل طاقچه میباشد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۹
ایرج کوهی طاقچه داش

موسیقی سنتی:

موسیقی محلی بخش ارشق در قالب موسیقی اصیل آذربایجان به عنوان یکی از انواع موسیقی غنی شرقی ، برگرفته از حقایق تاریخی و فرهنگی این خطه است . موسیقی بخش ارشق در دو گروه موسیقی ردیفی یا مقام وموسیقی عاشیقی تقسیم می شود. از ابزار موسیقی این بخش می توان به قاوال که همان دایره آذربایجانی است . بالابان (سازی بادی که چون برای نواختن بن دو لب قرار می گیرند ( به فارسی بالبان و به آذری بالابان ) تار (از سازهای ذهی است که با زخمه نواخته می شود ) دهل ( همان ناقارای آذری‌) و … اشاره کرد.


سنت عاشقی در فرهنگ ترکی آناتولی،آذربایجان و ایران در عقاید شمنی ترکان باستانی ریشه دارد. عاشق‌های قدیم با لغاتی مانند بخشی، دده (روحانی) و اوزان نامیده شده‌اند. انتقال شفاهی فرهنگ، ترویج ارزش‌ها و سننن فرهنگی از جمله وظایف این صنف بود. ٔبر اساس حماسه نامه دده قورقود ریشه عاشقها حد اقل به قرن هفتم میلادی می‌رسد. کتاب دده قورقودشامل ۱۲ داستان راجع به دوران مهاجرت اوغوزها، قبیله‌ای صحرا گرد از ترکان، از آسیای میانه به ترکیه و آذربایجان است. موسیقی عاشیقی به تدریج در طی این مهاجرت بزرگ و چالش‌های منتجه با ساکنین اصلی مناطق تکامل یافت. یکی از مولفه‌های این تکامل پذیرش ارادی اسلام توسط ترک‌ها بود. دراویش ترک، در تلاش برای گسترش دین بین همزبانان کوچ نشین خود، زبان توده‌ها و موسیقی توده‌ای را مؤثر یافتند. بدین‌ترتیب، موسیقی عاشیقی پا به پای ادبیات عرفانی رشد کرده و صیقل یافت. آغاز این همزیستی به زمان خواجه احمد یساوی می‌رسد.

برجسته ترین حادثه در تاریخ موسیقی عاشقیٔ بر تخت نشستن شاه اسماعیل صفوی(۱۴۸۷-۱۵۲۴) بود. شاه اسماعیل پادشاهی شاعر بود که با تخلص ختایی یک دیوان مثنوی در وصف حضرت علی سروده بود. این پادشاه خود را یک عاشیق به حساب می‌آورد، و چنان به این هنر وابسته بود که در شعری همراه داشتن ساز را جز ارکان اربعه انسانیت شمرده است:

Bu gün ələ almaz oldum mən sazım    امروز سازم را به دست می‌گیرم،

Ərşə dirək-dirək çıxar avazım    تا آوازم در افلاک طنین اندازد.

Dörd şey vardır hər qarındaşa lazım    فریاد سر می‌دهم که آدمیت بر چهار رکن است:

Bir elm, bir kəlam, bir nəfəs, bir saz    علم، کلام، نفس، و ساز.

بنا بر نظر فوأد کپرولو در زمان شاه اسماعیل لغت عاشیق جایگزین اوزان شد. در واقع می‌توان گفت که در آذربایجان فرهنگ عاشیقی، در فرم کنونی، یادگار شاه اسماعیل صفوی است.

خواستگاری رسمی وعقدخوانی:

 پس از آنکه دختری مورد پسند قرار می گرفت اقدام به خواستگاری رسمی می شد . علامت قبول ازدواج از طرف خانواده دختر چای شیرین بود و در این روز از اقربای دختر هم عده ای بدین مجلس که به “شیرنی ایچدی” معروف بود ، دعوت می شدند . در این مجلس میزان مهریه و شرایط طرفین و تاریخ عقد مشخص می شد نامزدی رسمی وقتی صورت می گرفت که مراسم مخصوصی به نام “شال اوزوک” انجام یابد اوزوک لفظ ترکی و به معنی انگشتری است و شال به همان معنائی است که در زبان فارسی نیز مصطلح است.


عقدخوانی:

بین نامزدی و عقد خوانی مدت زیادی طول نمی کشید و از کسان طرفین برای مجلس عقد دعوت می شد و این دعوت غالباً از مردان مسن و میانسال به عمل می آمد . عقد خوانی در خانه دختر به عمل می آمد ولی مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت . وقتی که صیغه عقد جاری می شد مجلس در سکوت عمیق و روحانی خاصی فرو می رفت و همه به جملات خوانندگان صیغه توجه می کردند . عروس  در اتاق دیگری در وسط پارچه ای که در بالای سر او گرفته بودند می نشست  دو تکه قند را به هم می سائیدند چون صیغه به پایان می رسید همه مبارکباد می گفتند . آنگاه با چای و شیرینی از حضار پذیرائی می کردند .


پارچه کسدی:

قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن دیگری گرفته می شد که مختص زنها بود . مراد از این جشن آن بود که کسان طرفین دور هم بنشینند و لباسهای عروس را بریده و بدوزند . ولی در طول زمان این کار صورت تشریفاتی به خود گرفته مبدل به یک جشن رسمی برای نشان دادن لباسها و زینت آلات عروس به دیگران شده بود . در آن مجلس ، که در خانه عروس برگزار می شد . سازنده ها یعنی خوانندگان و نوازندگان زن دعوت می شدند و با پذیرائی های گرم جشن می گرفتند و در ضمن آن لباسها و زینت آلاتی را که خانواده داماد برای عروس آورده بودند به مهمانان نشان می دادند . فردای آن روز کسانی از نزدیکان داماد به اتفاق خیاط به خانه عروس می آمدند و قسمتی از پارچه ها را بریده برای روز عروسی لباس می دوختند .


حنا یاخدی:

حنایاخدی ، شبی بود که فردای آن عروس را به خانه داماد می بردند . این جشن هم در خانه عروس و هم درخانه داماد گرفته می شد . حنا یاخدی خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود , چون به دستهای عروس حنا می بستند از این رو آنرا حنا گجه یعنی شب حنا بندان می گفتند . 


شب عروسی:

بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت می گیرد . در زمانهای قدیم بعضی از خانواده ها عروس را با اسب بخانه داماد می بردند ولی بعد ها درشگه جانشین اسب شد و امروزه از ماشین استفاده می کنند . بعد از ظهر روزی که غروب آن عروس به خانه داماد می رفت جهزیه او را به اضافه لباسها و تحفه هائی که از روز نامزدی به بعد برای او آورده بودند ، به خانه داماد می بردند . عروس را مشاطه آرایش می داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادری به سرش می انداختند و زنهای مسنی از خانواده او وی را همراهی می کردند. یکنفر” ینگه” هم همراه آنها می شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را به وی بیاموزد و در برابر کینه توزی احتمالی از او مراقبت کند . موقع رفتن عروس پدر وی ، و در صورت نبودن او برادربزرگ یا عموی او ، دم در خانه دعای خیر می داد و خوشبختی او را آرزو می کرد . در خانه داماد معمولاً شام تهیه می شد و از مردان و زنانی از بستگان طرفین دعوت به عمل می آید . رسم براین بود که داماد سه تا سیب به پشت عروس بزند و به سر او نقل و نبات بریزد و پول نثار کند . در مدخل راهروی ساختمان مجموعه یا طشت مسین می گذاشتند تا عروس از روی آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محکم بماند .



اوز آشدی:

عروس از ساعت ورود روی خود را از دیگران ، یعنی مردان و زنان خانواده شوهر ، می پوشانید و روز اول برای آنکه نزد مادر شوهر یا خواهران وکسان داماد چادر از سر او بردارند هریک از آنها چیزی به وی هدیه می دادند . این هدیه بسته به تمکن مالی خانوادگی فرق داشت و در خانواده های متمکن سکه طلا بود و آنرا “اوز آشدی” می گفتد یعنی رونما .


بنده تخت:

چون انتظار ورود مهمان برای خانواده داماد درمدت یک هفته و ده روز اول کار مشکلی بود لذا بعدها روز سوم عروسی را با اصطلاح عوامانه بنده تخت که تحریف شده عبارت “بانو به تخت” است بدین کار اختصاص دادند و بعد از ظهر آنروز را به طور رسمی برای پذیرائی از مهمانان مشخص ساختند .


ایاغ آشدی:

پس از پایان این قبیل مراسم ، عروس و داماد به قصد بازدید به خانه های منسوبان و دوستان خود می رفتند. بعد از این بازدیدها تشریفات ایاغ آشدی آغاز می شد و آن عبارت از مهمانی هائی بود که خویشان و دوستان عروس و داماد ، متناسب با درجه نزدیکی که با آنها داشتند ، به افتخار آنان ترتیب می دادند و از خانواده های طرفین نیز دعوت می نمودند .


غذاهای محلی:

ازغذاهای محلی این منطقه می توان به آش شیر-آش دوغ-کوفته- سبزی قورمه-رشته پلو-آبگوشت-آش اوماج-آش یارما-خشیل-گویماق...اشاره کرد.از لبنیات این روستا می توان به شیر-سرشیر-کره- ماست -موتال پنیری-شورآب پنیری-انواع نانهای سنتی ازجمله ایشدی فطیر-أگیردگ-کوکا-حلوای دوشاب-حلوای زعفرانی وانواع مرباکه می توان به مربای گل محمدی-مربای سیب-مربای به-مربای گلابی...اشاره کرد.


بازیهای سنتی,گیزیلین پاچ:

معادل فارسی این کلمه “قایم موشک بازی” است و ترتیب بازی نیز تقریبا به همانگونه می باشد . در این بازی دسته ای از کودکان یک نفر را از بین خود وادار به بستن چشم یا روی کردن بدیوار می نمودند. آنگاه خود بی سر و صدا و به نحوی که او در نیابد از کنار وی دور شده هر یک در جائی پنهان می گشتند دقایق بعد آنکه چشمش بسته بود با صدای بلند داد می زد “گیزلین پاچ و گلدیم قاچ” و بلافاصله در پی جستجوی آنها به اینطرف و آنطرف می رفت و در یک مدت متعارف اگر موفق یافته یکی از آنها را پیدا می کرد برنده می شد و الا بچه ها از مخفی گاه خود در آمده به محل اولیه باز می گشتند .


چیلینگ آغاج:

نام فارسی آن “الک دولک” است ولی طرز بازی آن دو در روستاو تهران با هم فرق داشت . وسیله این بازی دو تکه چوب دستی یکی بطول تقریبی ۷۵ و دیگری ۲۰ سانتیمتر بود که اولی را “آغاج” بمعنی چوب و دومی را “چلینگ” می گفتند . این بازی در روستا دو مرحله داشت “توخماغی” و “یانی” در قسمت اول بازی که نوبت بازی با او بود آغاج را از یک سر در کف دست طوری می گرفت که دو سه سانتی متر آن در بالای دست و بقیه در زیر دست او رو به پائین قرار گیرد آنگاه چیلینگ را بر روی آن دست و پشت بر آمدگی چوب می گذاشتند و سپس آنرا به هوا می انداختند و با پائین چوب محکم می زد .

تکسن جوت:

با خوراکیهائی مثل نخود چی و کشمش صورت می گرفت و یکی از بازیکن ها از آنها را در مشت بسته خود گرفته از دیگری می پرسید “تک سن جوت” یعنی تعدادی که در دست اوست طاق می باشد یا جفت ؟ اگر جواب طرف با آنچه که در مشت او بود مطابق در می آمد برنده می شد و آن مقدار نخود چی یا کشمش را که در دست وی بود از او می گرفت . اما اگر جواب او با آن مطابق در نمی آمد بازنده می شد و به همان تعداد از آن خوردنی به وی می داد .


بش دآش:

نحوه بازی چنین بود که یکی از آنها که نوبت بازی با او بود پنج سنگ مزبور را در کف دست گذاشته همه را با هم رو به بالا در هوا می انداخت و بلافاصله پشت همان دست گذاشته همه را با هم رو به بالا در هوا می انداختند و بلافاصله پشت همان دست را برای گرفتن آنها در مسیر سقوط آنها قرار می داد . اگر سنگها ولو یکی از آنها در پشت دست قرار می گرفت همانها را بهمان شکل باز در هوا می انداخت و این بار با کف دست آنها را می گرفت در حرکت سوم و چهارم و پنجم هم سنگها را در زمین می ریختند و یکی از آنها را برداشته به هوا می انداختند و تا گرفتن آن سنگهای روی زمین را ابتدا دو تا دو تا بعد سه تا و یکی و بالاخره هر چهار تا را یکجا از زمین برداشته با همین دست که سنگها در آن بود سنگی را که از هوا پائین می آمد می گرفتند اگر موفق باین کارها نمی شدند خودشان می مردند و بازی را تحویل طرف می دادند . در مرحله ششم نوبت تعویض سنگها بود بدین معنی که سنگها را همچنان در زیر زمین می ریختند و یکی را برداشته به همان شکل به هوا می انداختند و تا گرفتن آن یکی از سنگها را برمی داشتند . در نوبت دوم که سنگها را به هوا می انداختند آنرا که از زمین برداشته بودند با یکی از سنگها که در زمین بود عوض می نمودند و بدین طریق پس از آنکه یک یک آنها را تعویض می کرد مرحله هفتم بازی آغاز می گردید . در این مرحله هم سنگها را به زمین ریخته یکی را برمی داشتند . آنگاه دو انگشت بزرگ و ابهام را بصورت دروازه ای در مقابل آنها می گذاشتند و در فاصله ایکه سنگ برداشته شده را که به هوا انداخته بودند ، بگیرند . سنگهای روی زمین را یک یک با دست دیگر زده از آن دروازه می گذرانیدند . در مرحله هشتم سنگها را در کف دست گذاشته یکی را به هوا انداختند و تا گرفتن آن سنگهای دیگر را یکجا روی زمین می گذاشتند و با ر دیگر آن سنگ را که گرفته بودند به هوا انداخته تا پایین آمدن آن چهار سنگ دیگر را یکجا از زمین برداشته و سنگ به هوا انداخته شده را نیز می گرفتند . اگر این مراحل بپایان می رسید آن یکی برنده می شد و هر گاه در وسط بازی با اصطلاح خودشان می مرد بار دیگر که نوبت به او می رسید از همانجا که مانده بود بازی را تعقیب می نمود .


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۴ ، ۱۶:۴۴
ایرج کوهی طاقچه داش

طرزتهیه پارچه شارکه باآن لباس مردانه میدوختند:

ابتداپشم گوسفندرامیشستندبعدازاینکه خشک شدآن را شانه میکردندتانرم شودسپس پشم راباجهره یاچرخ پشم ریسی میریسیدندونخ حاصله راباقلنج یادستگاه پارچه بافی دست سازبه پارچه شارتبدیل میکردند.(پارچه شاربه رنگ طبیعی خود پشم بوده است)سپس پارچه رابه خیاط خداشیرین درروستای الکران میدادندتاباآن کت,شلواروجلیغه بدوزد.(پوشش مردان کت ,شلوار,جلیغه باپارچه شاروکفش چارق بوده است.)پوشش زنان تومان کوینگ ,جلیغه وکفش ساقری وروسری کلیقی بوده است.زنان روستا روسری رابه سبک محلی(آلین نیق وبرونیگ)سرمی کردند.بانوان روستاوقتی به خانه بخت میرفتندتامدت زیادیبه خاطرحجب وحیای زیادی که داشتندصورت خودرابایاشماق ازپدر شوهر و مادر شوهرمیپوشاندند.



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۷
ایرج کوهی طاقچه داش

اجدادبزرگمان مرحوم آشورو برادرش مرحوم شعبان ازطایفه تقی لو خلیفه لو به روستای طاقچه داش مهاجرت کردهواین روستارابنانهاده اند.

همسران مرحوم آشور:مرحومین 1-زیبا 2-تلان 3-سورای 4- سلطان بی.  
فرزندان پسر مرحوم آشور:مرحومین1- نجات 2-موجوگ 3- نوروش 4- کل اوغلان 5- میزه ور 6- ذفی 7- سرخای 8- خسرو 9- آلیجا 10- میرعلی. 

فرزندان دختر مرحوم آشور:مرحومین 1-فاطمه 2-زهره3- عظمت 4- گوهر 5- هوا. 

نام فرزندان مرحوم آشور به تفکیک نام مادر:
نام فرزندانی که ازمرحومه سورای به دنیا آمده اند:مرحومین1-نوروش 2- کل اوغلان 3- خسرو 4- آلیجا5- میرعلی 6- فاطمه 7- زهره 8- عظمت. 

نام فرزندانی که ازمرحومه تلان به دنیاآمده اند:مرحومین 1-نجات 2- موجوگ 3- گوهر. 

نام فرزندانی که ازمرحومه زیبا به دنیاآمده اند:مرحومین1- میزه ور 2- ذفی 3- سرخای 4- هوا.  

مرحوم آشورازهمسرش مرحومه سلطان بی متأسفانه دارای فرزندنمی باشد. 

همسر
مرحوم شعبان :مرحومه پری بیم. 


فرزندان مرحوم شعبان:مرحومین1- بال اوغلان 2-گویچگ. 
 
لازم به توضیح است مرحوم نظرگولی ازطایفه سفرگولیخلیفه لوبامرحومه فاطمه دختر مرحوم آشورازدواج نموده وبه این ترتیب طایفه محترم شیری درروستای طاقچه داش تشکیل شده است. 

(روحشان شادویادشان گرامی)

آنا چوخ عزیز دیر،چوخدا مو قدس                    آنجاق اولادیچون صاباح آتادیر
او ئوره ک دیر، جان دیر هم ده قان ، نفس  عائیله ده تک قیبله گاه آتادیر
آتادیر اولادی اؤزو آغ ائدن                آتادیر تپه نی اوجا داغ ائدن
آتادیر ویرانی ، جنت باغ ائدن                   اولادین یولوندا مایاغ آتادیر
گله جکی خوشبخت لیکده گؤره نیم          یامان گؤنده کؤمک اَل وئرنیم
حیات بلدجیسی یول گؤستره نیم                    اَن بؤیوک صنعتکار داهی آتادیر
اولاد گؤردون مجلیس لرده شاخ دورار         آتاسیز اولاد بؤینونو بورار
اولادا وار گونده مجلیس لر قورار                اونون آرخاسیندا، اوداغ آتادیر
آتا سیز بیر کسین اولماز حورمتی                     یاخشی اوغول چکر آتا حسرتی
تئز تئز دوشسون یادا آتا صوحبتی                    آتاسیز چکیلن بیر آه آتادیر
عمی لر، دایی لار دورا یان یانا                   قارداش باجیلار ، جان دئیه سانا
باشیوی دیزینه قوی سادا آنا                    یئنه دار مقامدا پناه آتادیر


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۴ ، ۰۱:۰۸
ایرج کوهی طاقچه داش